ناصر جبرائیل اوغلی naser jebraeil oghli

حمل ونقل - بازرگانی - اقتصاد - بازاریابی - مطالب آزاد

نقش سازمان هاي جهاني اقتصاد در جهاني شدن
نویسنده : ناصر - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
 

نقش سازمان هاي جهاني اقتصاد در

جهاني شدن

 

شايد بتوان گفت يكي از مهمترين و پررونق ترين حوزه هاي مطالعاتي ، تحقيقاتي و مباحثاتي جامعه شناسي در دهه آخر قرن بيستم ، حوزه مستعد جهاني شدن و جهاني سازي بوده است . بر اين اساس سعي شده است در سه بخش به شرح مفهوم جهاني شدن،نقش نهادهاي جهاني اقتصادي در جهاني شدن و بالاخره نتايج جهاني شدن كنترل شده توسط سازمان هاي جهاني اقتصاد بپردازيم.

 

مفهوم جهاني شدن:

اگر چه به زعم پاره اي از انديشمندان جهاني شدن مفهومي است نو و متعلق به سه يا چهار دهه اخير كه پيدايش آن به سال ١٩٦٠ برمي گردد(١) اما در صورت برخورداري از يك بينش تاريخي مبتني بر خاصيت تكاملي تاريخ و جامعه، مي توان مدعي شد كه جهاني شدن فرايندي نيست كه روي يك ميز شام و با يك سخنراني بنيان گذارده شده باشد، بلكه از لحاظ تاريخي به آغاز دوران فئوداليته در سلسله دوران تاريخي اجتماع برمي گردد. با امحاي تاريخي دوران بسته و محدود برده داري كه متناسب با ساخت اقتصادي اين دوره حداقل ارتباطات انساني در سطح جهاني بلكه در سطوح منطقه اي وجود نداشت، شروع دوره فئودالي همزمان شد با ايجاد مناسبات نو در عرصه هاي مختلف اجتماعي. در عين حاليكه تنوع ارتباطات درون عصري فئوداليسم نمي تواند حائز همه مولفه هاي جهاني شدن باشد اما تغيير تحركات انساني و اجتماعي ولو با وجود عدم انعطاف در ساختار اجتماعي و اقتصادي اين دوره منشا ايجاد ارتباطات جديدي در عرصه اجتماع شد، كه پيوستگي جديدي در ميان انسانها ايجاد كرد. اين افزايش مناسبات انساني با ورود به دوران جديد كه دوران سرمايه داري صنعتي و عصر بورژوازي بوده شكلي ديگر به خود گرفته است. بورژوازي آنچنان كه ماركس و انگلس در مانيفست مي گويند:"از نظر تاريخي نقش فوق العاده انقلابي ايفا كرده است . ... بورژوازي عجايبي پديد آورده، بمراتب برتر از اهرام مصر، كانالهاي روم و كليساي گوتيك"(۲) و بعبارتي بورژوازي در عمر كوتاه خود منجر به تحولاتي گسترده تر از همه دوران تاريخي بوده است. دستاوردهايي كه رنج و بارِ كار را از دست و دوش انسان گرفت و در انحصار ماشين قرار داد. ماشینیسم را روح جهان خود کرد تا انسان ها بیش از پیش توان کار خود حراج ارزان کنند. تكنولوژي را بر پايه تحولات جديد علمي بسط داد. ابزارهاي جديد ارتباطي و محيط هاي تازه تعاملاتي را فراروي بشر قرار داد و مشخصا بواسطه همين دستاوردها انسانها را به سختي به هم وابسته كرد. مرزهاي جوامع را درنورديد و متعاقب اينهمه مفاهيم جديدي را به ذهن جوامع وارد كرد. مفاهيمي چون اقتصاد جهاني، فرهنگ جهاني، شبكه هاي جديد ارتباطي و دهها و صدها مفهوم و معناي جديد. بر اساس اين تحول و در نتيجه تغييرات مذكور، سير تطور تاريخي جهاني به سمت كامل تر شدن مفهوم جهاني شدن پيش رفت. اين مفهوم در الفاظی چون "کمونیسم ِجهان شمول كارگري ماركس"، "تعميم جهاني عقلانيت وبر"، "دهكده جهاني مارشال مك لوهان" و يا "همگرايي جهاني ناشي از مدرنيزاسيون ِ تالكوت پارسونز" از نظرگاه های مختلف عرضه شد. مفهومي سابقه دار كه حكايت از يك حقيقت تاريخي مي كند .

اما عصر، عصر ِ سرمايه داريست، و از خصلت هاي ِ سرمايه داري يكي اينست كه همه چيز را سرمايه خود مي كند. بنابراين به مفاهيم آنگونه مي نگرد كه گويي فرزند خود پرورد سرمايه داري هستند. ناگهان جهاني شدن مي شود نتيجه بلافصل كنش هاي دوران سرمايه داري. حتي جهاني شدن مي شود هدف تعميم هاي سرمايه گرايانه عصر ما. از اينجاست كه دو منظر را به روي تحليل هاي اجتماعي اين فرايند مي گشايد. يكي نگاه به جهاني شدن بصورت پروسه اي و ديگر نگاه پروژه اي. نگاه اول یا همان نگاه پروسه اي،حكايت از تطور طبيعي جامعه و تاريخ دارد. بر اين اساس جهاني شدن را يك واقعيت طبيعي مي دانند كه در مسير طبيعي حركت تاريخ قرار دارد و بنابراين از حدود اختيار بشر خارج بوده و خود را بصورت مشخص بر بشر تحميل مي كند. اما ديدگاه پروژه اي غالبا مرام و رفتار تئوريسين هاي نظام هاي سرمايه داري بوده است. اين تئوري پردازان بواسطه همين نگاه معتقدند كه مي توانند روند جهاني شدن را متناسب با سياست هاي خود كنترل و هدايت كنند و در اين راستا از ابزارهاي مختلفي هم بهره مي برند. آنتوي گيدنز بر همين اساس جهاني شدن را چنين تعريف مي كند:«جهاني شدن به معناي گسترش روابط اجتماعي و اقتصادي در سراسر جهان است. در يك نظام جهاني، جنبه هاي متعددي از زندگي مردم، از سازمان ها و شبكه هاي اجتماعي تاثير مي پذيرند كه هزاران كيلومتر از آنها دورترند. در اين وضعيت جهان را بايد بعنوان يك نظام واحد قلمداد كرد.»(٣) بر اين اساس شبكه ها و سازمانهايي كه با وجود بعد مسافت مي توانند بر زندگي مردم مختلف در اقصي نقاط جهان تاثير گذار باشند در صورت اتخاذ تدابير مشخص قادر خواهند بود روند جهاني شدن را تحت كنترل خود درآورند.

 

جهاني شدن داراي چه جنبه هايي است؟

آنچه مسلم است واسطه ميان جهاني شدن و جوامع مختلف نمي تواند محدود به يك عامل باشد . اگرچه « جهاني شدنِ اقتصاد مهمترين بعد جهاني شدن است »(٤) اما گاهي تعابيري غير از اين اصل هم مطرح مي شود آنچنان كه به تعبير « رابرت كاكس»:" اقتصاد جهاني به عنوان قالب جهاني شدن پديده اي مربوط به انتهاي قرن بيستم است"(5) پس مطمئنن اين واقعيت داراي جنبه ها و ابعاد گوناگوني مي باشد. اين گوناگوني البته هرگز مانع از آن نشده است كه نقش قدرتمند اقتصاد در اين امر تضعيف شود. جامعه شناسان جنبه هاي گوناگوني از قبيل جنبه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و حتا نظامي را براي جهاني شدن بر شمرده اند. در اين بين جنبه هاي سياسي و اجتماعي معمولا متاثر از نقش فرهنگ، اقتصاد و در مواردي عوامل نظامي قرار دارند. آنتوني گيدنز طي سخنراني هفتم نوامبر 2001 در دانشگاه LSE* مي گويد:"به هر حال اين نكته بسيار با اهميت است كه جهاني شدن سياسي نيز هست، فرهنگي نيز هست و حتي به نظر من مهمتر از همه جهاني شدن با ارتباطات عجين شده است. در طول سي سال گذشته مهمترين نيروي دگرگون كننده ي زندگي ما بازارهاي اقتصادي و يا به هم وابستگي اقتصادي نبوده بلكه تاثيرات ارتباطات بوده است كه عمومن تحت عنوان « انقلاب ارتباطات، Communication revolution » خوانده مي شود"(6) "... تاثير ارتباطات فوق العاده بالاست و اگر بخواهيد فقط يك نيروي موثر را از بين نيروهاي مختلف انتخاب كنيد، ارتباطات مهمترين عامل است، اما ضروري ست دوباره تاكيد كنم كه جهاني شدن پديده اي يك بعدي نيست"(7) گيدنز با بيان اين ادعا كه سازمان هايي چون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول در جهت اهداف خود مايلند جهاني شدن را تنها داراي بعد اقتصادي بدانند مي گويد:"علل يا پيامدهاي جهاني شدن به هيچ وضع در ذات خود به تمامي اقتصادي نيست؛ اين يك اشتباه اساسي به دليل محدود ساختن اين مفهوم به بازارهاي جهاني است. جهاني شدن اجتماعي،سياسي و فرهنگي نيز هست. "(8) بطور قطع گيدنز بعنوان يكي از جامعه شناسانِ برجسته معاصر كه بويژه در باب جهاني شدن داراي آراء محكمي مي باشد نمي تواند چون يك اقتصاددان محض تنها يك جنبه از جهاني شدن را ببيند و از ساير جنبه هاي آن كه اتفاقن نقش قدرتمندي هم در هدايت و كنترل روند جهاني شدن دارند چشم بپوشد. اما بي شك همچنان كه در بالا آمد اقتصاد قدرتمند ترين عامل در روند جهاني شدن بمعنای دوم مورد اشاره در بالا بوده است، كه در صورت تاملي دقيق خواهيم ديد كه حتا فرهنگ ها و سياست هاي قدرتمند تر در عرصه جهاني شدن نيز حضور خود را در شرايط حمايتي از سوي بنگاه هاي اقتصادي يا قطب هاي فرادستي اقتصادِ جهاني مي بينند . با اين درك به سراغ عنوان اساسي بحث مي رويم .

 

نقش سازمان های جهانی اقتصادی در جهانی شدن :

با توجه به اینکه غالب قریب به اتفاق نهادهای اقتصادی از مظاهر ملموس اقتصاد سرمایه داری محسوب می شوند لازم است مختصرا پیرامون اقتصاد سرمایه داری و روحیات این اقتصاد توضیح داده شود. اگر چه « آدام اسمیت » که نزد سرمایه داری «قدیس پشتیبان» ناميده مي شود را به عنوان اصلي ترين و اولين بنيانگذار سرمايه داري نام نهاده اند و « كتاب ثروت ملل» وي را منشور اصيل سرمايه داري خوانده اند؛ اما مي توان ريشه هاي اين اقتصاد را كمي جلوتر دنبال كرد . در قرن 16 و 17 ميلادي كشيشي مسيحي به نام كالون رهروان و پيروان خود را علي رغم آداب مرسوم كليسا و مذهب به گرد آوري مال و ثروت تشويق نمود .اين انديشه كه مايل به مال اندوزي و ثروت شخصي بود و به كالونيسم مشهور شد به عقيده ي پاره اي از انديشمندان ، اگر چه نمي توانسته است كاپيتاليسم (سرمايه داري) را به وجود آورد اما " كالونيسم را مي توان به مثابه ي نيرويي معنوي و عاملي فرهنگي تلقي نمود كه باعث ايجاد تحركي قوي و استثنايي در روحيه ي سرمايه داري گرديد."(9)

"کالوینسم" را وبر پایه اقتصادی ِ "لوتریینیسم" معرفی می کند و حائز مراتبی از آن پروتست مذهبی علیه دستگاه "کاتولیسم". به عقيده ي وی:"دكترين كالون با داشتن منطق خاص خود و با عكس العمل هاي رواني كه ايجاد كرد ، باعث بوجود آمدن اخلاق فردي و اقتصادي مناسب براي رفتار سرمايه داري گرديد."(10) اين اخلاق را البته ماكس وبر به عنوان اخلاقي پروتستاني تعريف مي كند و آن را در شكل گيري قالب جديد سرمايه داري موَُثر مي داند . همين اخلاق كالوني يك قرن بعد در قالب انديشه هاي آدام اسميت در عرصه ي اقتصاد معرفي مي شود . انديشه هايي كه مسلمن پايه و اساس سرمايه داري فعلي مي باشد. اسميت كه در هنگامه ي خود در برابر انديشه هاي اقتصادي "سوداگران" و نيز "فيزيوكراتيسم" قرار داشت به كشف روابط منجر به تقسيم كار و نتايج ديگري نايل آمد . اما فارغ از همه ي محاسبات و مباحث اقتصادي وي مي توان اين اصل اساسي كه وي به جهان سرمايه داري هديه داد را به عنوان نزديك ترين نكته به بحث جاري مطرح كرد . اسميت منادي نوعي فردگرايي مبتني بر اقتصاد انتفاعي بود . وي معتقد بود كه هر فعاليت اقتصادي متوجه سود بيشتر است و هيچ ارزشي به غير از اين اصل نمي تواند محرك فرد در يك كاركرد اقتصادي باشد . اسميت در بكارگيري ميراثي كه از اسلاف خود در حوزه فلسفه انتفاعي در اختيار داشت بخوبي در تئوريزه كردن اقتصاد سرمايه داري استفاده كرد . در كنار اين ويژگي در آراء اسميت برخي معتقدند كه: " او پشتيبان سرسخت سياست تجارت آزاد در سطح بين المللي و داخلي و طرفدار سياست آزادي كامل اقتصادي( Laissez – Faire ) براي تمام مردم جامعه بود."(11) اگرچه برخي نيز نقش و اهميت تجارت بين المللي را در آراء اسميت مشاهده نمي كنند چنانچه مي گويند:" عوامل اصلي رشد و توسعه اقتصادي از نظر اسميت به قرار زير است: افزايش جمعيت يا نيروي كار، تقسيم كار، تراكم سرمايه و پيشرفت فني كه تاكنون از نظريات كلي توسعه اقتصادي چيزي بر اين عوامل «بجز تجارت بين المللي كه وجهي از همان تقسيم كار است» افزوده نشده است"(12) اگر چه خود اسميت تا حدي به ارزش هاي اخلاقي در كنار ارزش هاي اقتصادي معتقد بود ولي اخلاف وي هرگز پايبندي عملي به اين ارزشها از خود نشان ندادند . بنا بر اين براي ورود به بحث اصلي خود همين فاكتور مهم در اقتصاد سرمايه داري كه نگرش انتفاعي در اقتصاد است با تكيه بر اهميت تجارت آزاد را، مد نظر گرفته و به بحث وارد مي شويم اگرچه شايد عدم پرداختن به مركانتليسم نقصي در مقدمه بحث باشد .

در حاليكه سير كلي بحث حول سازمان تجارت جهاني(WTO ) ميگردد اما نگاهي اجمالي به ديگر سازمان هاي جهاني اقتصادي هم خواهيم داشت . بنا بر اين بيشتر از همه به سازمان هاي مطرح صندوق بين المللي پول و بانك جهاني مي پردازيم .

"صندوق بين المللي پول و بانك جهاني هر دو حاصل كنفرانس مالي – پولي«برتون وودز» هستند كه در سال 1944در «نيو همپشاير» آمريكا تشكيل شد و بخشي از تلاش هاي هماهنگ شده اي بود كه براي تامين مالي اروپا بعد از جنگ و اجتناب از ركو هاي اقتصادي آينده صورت مي گرفت."(13) اين سازمان ها علي رغم استقرار و استواري بر اين اصول به سرعت از اهداف اوليه خود فاصله گرفتند . در دهه ي 80 به دنبال هم نوايي ريگان و مارگارات تاچر در انگلستان كه معطوف به انديشه ي آزاد سازي بازار ها بود اين سازمان ها نيز تغيير رويه دادند و به صورت نهاد هاي تبليغي بلكه بنگاه هاي اجرايي اين انديشه ي جديد امپرياليستي – سرمايه داري در آمدند و طي تغيير و تحولاتي كه در راس مديريتي اين سازمان ها ايجاد شد همگرايي بيشتري بين اين سازمان ها بوجود آمد . صندوق بين المللي پول تئوري تعديل ساختاري را به ذهن كشور هاي جهان سوم تزريق مي كرد و بانك جهاني كه پيش از اين به هدف توسعه، وام هايي در جهت سد سازي ، جاده سازي و اقداماتي از اين دست هزينه مي كرد، متولي تامين بودجه ي اجراي طرح تعديل ساختاري شد .

اما طرح تعديل ساختاري چيست ؟

"از ديدگاه نظري ، برنامه ي تعديل ساختاري مجموعه هايي از سياست ها و برنامه هاي اقتصادي است كه با مذاكره بين بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و دولتي كه نيازمند وام است مورد توافق قرا مي گيرد"(14) "مسايل عمده ي برنامه ي تعديل عبارتند از : كسري تراز پرداخت ها ، تورم ، نقش دولت و تجارت."(15)

دولت هايي كه سياست تعديل را مي پذيرند بايد با اميد برخورداري از اين وام ها به تعديل ساختار دولت و آزاد سازي تجارت بپردازند . اين سياست اگر چه در ظاهر به دنبال كاهش فاصله ميان كشور ها و كمك به توسعه ي اقتصادي كشور ها در جهت جهاني كردن اقتصاد هاي مختلف است اما تجربه هاي عيني بدست آمده از سياست هاي اقتصادي اين سازمان ها در بوليوي ، فيليپين ، زيمبابوه ، آرژانتين و ... چيزي غير از اين ادعا را به اثبات مي رساند . بر اين اساس، سازمان هاي فوق ضمن ايفاي نقش خود در جهاني كردن اقتصاد به صورت وابسته كردن اقتصاد هاي عقب مانده به اقتصاد هاي بزرگ جهاني در عقب نگاه داشتن اين اقتصاد ها نيز نقش موثري ايفا مي نمايند .

سياست تعديل ساختاري عملن به ركود اقتصادي و فرو پاشي بنيان هاي اقتصادي در جهان سوم منجر شده، و ضمن وابسته شدن آنها، به تامين منافع تجاري – اقتصادي ِ دول سرمايه داري منجر مي شود .

 

(WTO ) و جهاني شدن:

سازمان تجارت جهاني ( WTO ) از اواسط دهه نود قرن بيستم در پي مذاكرات گسترده اي كه از سال 1986 در شهر " پانتا دل استه " اروگوئه شروع شده بود ، جايگزين « سازمان موافقت نامه هاي عمومي تعرفه و تجارت » يا همان ( GAAT ) شد . در حقيقت "با شكل گيري « WTO » بتدريج يك نظام تجاري جهان شمول در جهان متولد شد."(16) اين سازمان اساس خود را بر پشتيباني از تجارت آزاد در سراسر جهان بنا نهاد . بنابراين مهمترين و اصلي ترين هدف اين سازمان حمايت و پيشبرد تجارت آزاد ميان كشورهاي مختلف جهان بود . به همين دليل نقش اين سازمان در گسترش ارتباطات و پيوستگي هاي اقتصادي در جهان انكارناپذير مي نمايد . اين سازمان در تعريفي مختصر از خود بيان مي دارد:

"بطور خلاصه سازمان تجارت جهاني ،تنها سازمان بين المللي ِ بازرگاني با قوانين جهاني تجارت بين ملت هاست . كاركرد اصلي اين سازمان عبارت است از : اطمينان دادن به هموار بودن، قابل پيش بيني بودن، قابل پيشگويي بودن و امكان پذير بودن جريان آزاد تجارت."(17)

به اين دليل كه سازمان تجارت جهانی به هر قيمتي از تجارت آزاد ميان كشورها حمايت مي كند لزوما اين سازمان سياست هاي تعرفه اي خود را به كشورهاي ميزبان، بخصوص كشورهاي جنوب كه توان چانه زني كمتري در مناسبات بين المللي دارند، تحميل مي كند . ( اين استثنا قائل شدن در تحميل شرايط تعرفه اي به هيچ عنوان ساخته و پرداخته ذهن نگارنده اين مطلب نيست . در حقيقت جرياناتي كه حول تغييرِ تعرفه هاي فولاد در ايالات متحده بوجود آمد شاهد خوبي بر اين ادعا مي باشد .) اين تحميل شرايط كه به هدف يكسان سازي شكل تجارت در جهان مي باشد در نهايت موجب بوجود آمدن بازار هاي همگون بين المللي اقتصادي مي شود و به جهاني شدن هرچه بيشتر اقتصاد كمك مي نمايد .

شنيدن آمار تكان دهنده اي چون : مبادله ي پولي دو ميليارد دلاري در هر دو ثانيه خود دليل محكمي بر تاثير سازمان تجارت جهاني در سال هاي اخير است . رشد جريان سرمايه گذاري مستقيم خارجي «FDI» در سراسر جهان دليل ديگري بر تاثير مثبت سازمان تجارت جهاني درگسترش ارتباطات و مناسبات اقتصادي در سال هاي اخير است . بگونه اي كه كه " جريان FDI به داخل كشور هاي ميزبان از 159 ميليارد دلار در سال 1991 به 865 ميليارد دلار در سال 1999 رسيده است كه نشان دهنده ي 5/5 برابر شدن جريان FDI در سال 99 نسبت به سال 91 است."(18) در بازار هاي جهاني مالي، شاخص هاي جهاني شدن به خوبي قابل تشخيص هستند . گردش مالي در بازار هاي جهاني مالي از 17/5 تريليون دلار در سال 1979 به 300 تريليون دلار در سال 1998 رسيده است . با اين همه با وجود چنين آمار و ارقامي نقش سازمان تجارت به گونه اي ديگر برجسته مي نمايد . در حقيقت مهمترين هدف سازمان تجارت به صحنه كشاندن كشورهاي جنوب و در واقع جهاني سازي اين كشور ها و اقتصاد هاي نابسامان آنها بوده است . براي نيل به اين هدف ظاهرا سازمان تجارت از سه روش استفاده كرده است"؛ نخست از طريق موافقت نامه ها، دوم از راه كميته و سوم آموزش ."(19) اين موافقت نامه ها را در زمينه ي تجارت ، تجارت خدمات ، حمايت از حقوق مالكيت معنوي، حلّ و فصل اختلاف ها و نيز بررسي سياست هاي تجاري و خريد هاي دولتي بكار مي گيرند . در حقيقت سازمان تجارت سعي مي كند از بخش هايي از موافقت هاي نامه هاي تمهيدي در اساسنامه ي خود براي همگرايي بيشتر كشور هاي جنوب بهره گيرد . همچنين از طريق كميته هاي طراحي شده در سازمان و بكار گيري اين كميته ها به دنبال تحقق اهداف خود مي باشد . مهمترين كميته هاي دخيل در اين امر ، كميته هاي تجارت و توسعه ، و كميته ي فرعي كشور هاي توسعه يافته است . سازمان تجارت از طريق آموزش و در حوزه هاي آموزش و كمك هاي فني همچنين كمك هاي حقوقي نيز به جلب و جذب كشور هاي جنوب مي پردازد . مجموعه ي اين اقدامات سبب شده است كه كشور هاي جهان سوم به سازمان تجارت به عنوان يك فرشته ي نجات بنگرند و با شور و شوق فراوان به سمت اين سازمان متمايل شوند و حتي حاضر شوند تغييرات لازم را در سازمان هاي اقتصادي خود ايجاد نمايند تا به عضويت اين سازمان پذيرفته شده و به چرخه ي جهاني اقتصاد بپيوندند . در حقيقت وسعت تمايلات جهاني به نهاد هاي جهاني اقتصادي بيش از همه مديون اقدامات عملي سازمان تجارت جهاني بوده است . اگر چه عواقب تن دادن به شرايط سازمان هاي جهاني در تمامی موارد به زيان كشور هاي قطب جنوب تمام شده است اما به دليل جلوگيري از پراكندگي بحث در اين مجال به اين وجه از جهاني شدن (جهاني سازي ) اقتصادي نمي پردازيم .

 

نتيجه گيري :

اگر چه بسياري از انديشمندان معتقدند؛ "توسعه و تكامل اقتصادي در آمريكاي شمالي ، اروپاي غربي و ژاپن كه اغلب آنها را به سر راس مثلث (Triaden ) تشبيه مي كنند ، در چند دهه ي اخير چشمگير بوده است؛ اما اين فرايند بخش اعظم جهان را در بر نمي گيرد ."(20) و كساني چون يوهان- ارنبري « Johan Ehernbery » كارشناس سوئدي" جهاني شدن را يك افسانه مي داند كه در برگيرنده يك بخش ممتاز است و در راس آن يك ايدئولوژي ست كه انگيزه آن تقسيم ثروت عظيم جهان، به زيان تهيدستان و به سود ثروتمندان است ."(21) اما آنچه مسلم است، جهاني شدن چه در هيبت شيطاني و چه در قامتي فرشته گون يك واقعيت ملموس و جاريست كه بايد آن را شناخت و تدابير مناسب با آن را انديشيد . در اين بين بعد اقتصادي آن كه مانند ابعاد فرهنگي و سياسي- نظامي آن غالبا تحت كنترل ليبراليسم و نئوليبراليسم حاكم بر جهان است ، قابل تامل تر است . بخصوص نقش سازمان هاي جهاني اقتصادي كه غالبن به شكل واحدهاي فرا ملي نمود مي يابند ، اگرچه در عمل تحت هدايت دولت هاي برتر و قدرتر هستند . درك ماهيت و كاركرد اين سازمان ها و تاثير اين سازمان ها بر روند جهاني شدن مهمي است كه بايد بيشتر به آن پرداخت و متناسب با وسعت آنها با آن برخورد كرد . تردیدی نیست که نظریه پردازان ِ بزرگ مخالف سرمایه داری که در راس خود "کارل مارکس" را می بینند، در صورتی که با چنین واقعیتی برخورد می نمودند، پاره ای از گزاره های خود را دستخوش تغییر می کردند. چه؛ هیولای سرمایه داری به تعبیر درست "مارکس" هرگز به ثبات شیوه های تولید و تثبیت خود نظری ندارد . انگلس در پیشگفتاری که بر یکی از چاپ های "کار ِ مُزدی و سرمایه ی مارکس" آورده است،می نویسد:"این جزوه همان جزوه یی نیست که مارکس در سال 1849 نوشت، بلکه جزوه یی است که احتمالا می بایست در سال 1891 می نوشت." و چه زیبا گفته است .

باری؛ ساخت های جدید سرمایه داری در عرصه های مختلف، و آموزه های اینچنین از کسانی چون "انگلس" ما را از بست نشستن در پای دگم هایی که علی رغم آفرینندگان آنها به سختی آنها را چسبیده ایم، دور می دارد و بدنبال آفرینش های جدید، مبتنی بر الگوهای کلی مشخص رهنمون می کند.

 

**************

منابع و مآخذ:

1- واترز،مالكوم- جهاني شدن – ترجمه اسماعيل مرداني گيوي، سياوش مريدي- انتشارات سازمان مديريت صنعتي- 1379

2- ماركس، كارل – انگلس، فردريك – مانيفست كمونيست**

3- گيدنز ، آنتوني – جامعه شناسي – ترجمه منوچهر صبوري – تهران، نشر ني، چاپ پنجم 1378

4- هابرماس، يورگن – جهاني شدن و آينده دموكراسي( منظومه پساملي) – ترجمه كمال پولادي – تهران، نشر مركز، چاپ دوم 1382 ص102

5- پيشين

6- گيدنزةآنتوني- چشم انداز نظم جهاني، ترجمه محمدرضا جلائي پور، ماهنامه آفتاب، سال سوم ، شماره بيست و سوم، اسفند1381

7- پيشين

8- گيدنز،آنتوني- جهاني شدن،نابرابري و دولتِ سرمايه گذار اجتماعي، ترجمه محمدرضا مهدي زاده، ماهنامه آفتاب،سال سوم،شماره 21، آذر 1381

9- روشه، گي – تغييرات اجتماعي – ترجمه منصور وثوقي- چاپ چهاردهم، تهران نشر ني، ص72

10- وبر،ماکس – اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری،ترجمه عبدالمعبود انصاری. انتشارات سمت.چاپ دوم، تهرا 1374

11- قره باغيان، مرتضي – اقتصاد رشد و توسعه ، نشر ني ، چاپ پنجم تهران 1381 ، جلد اول ص114

12- كاتوزيان، محمد علي- آدام اسميت و ثروت ملل، شركت سهامي كتاب هاي جيبي، چاپ دوم، تهران 1381، ص 93-94

13- استيگليتيز، جوزف - جهاني سازي و مسائل آن – ترجمه حسن گلريز، تهران نشر ني ، چاپ دوم 1382 ، ص32

14- سيف، احمد - جهاني كردن فقر و فلاكت ( استراتژي تعديل ساختاري در عمل ) تهران ، نشر آگاه ، چاپ اول 1380 ، ص75

15- پيشين

16- سليمي ، حسين - نظريه هاي گوناگون درباره جهاني شدن - چاپ اول ، تهران انتشارات سمت، 1384 ، ص2

17- به نقل از سايت رسمي سازمان تجارت جهاني: http://www.wto.org

18- كازروني ، عليرضا - نقش سرمايه گذاري مستقيم خارجي در جهاني شدن ، اطلاعات اقتصادي- سياسي ، سال هجدهم ، شماره سوم و چهارم (195-196 ) آذر و دي 82

19- پيلتن ، فرزاد- جهاني شدن اقتصاد ، سازمان تجارت و همگرايي كشورهاي جنوب ، اطلاعات اقتصادي- سياسي ، سال نوزدهم ، شماره نهم و دهم (213-214) خرداد و تير 84

20- روزليوس، اشتفان- جهاني شدن؛ افسانه يا واقعيت؟ ترجمه فرشته كريمي- اطلاعات اقتصادي- سياسي ، سال هجدهم ، شماره نهم و دهم (201-202) خرداد و تير 83

21- پيشين

 

*. آنتوني گيدنز در سالهاي 2001و 2002 طي پنج سخنراني تحت عنوان"چشم اندازهاي جهاني در زمانه گذار" به مقوله جهاني شدن پرداخت . عناوين اين سخنرانيها عبارت بودند از:"چشم انداز نظم جهاني، چشم انداز دولت ملت، چشم انداز نابرابري جهاني، چشم انداز خانواده و چشم انداز دموكراسي" كه در زمان توسط محمدرضا جلائي پور ترجمه و از سوي ماهنامه توقيف شده "آفتاب" منتشر شد و اخيرا نيز توسط مترجم آن در يك مجلد به چاپ رسيده است .

**. مانيفست( بيانيه) كمونيست در دسامبر 1947- ژانويه 1948 توسط ماركس و انگلس نگاشته شد كه بعنوان مرامنامه تاريخي كمونيست ها اعتبار يافت . اين بيانيه اولين بار در فوريه سال 1948 به آلماني چاپ شد .

 

ياسر عزيزي

منبع: http://azizi61.Blogfa.com