ناصر جبرائیل اوغلی naser jebraeil oghli

حمل ونقل - بازرگانی - اقتصاد - بازاریابی - مطالب آزاد

بررسی عوامل موثر بر قانون گریزی در میان شهروندان جامعه
نویسنده : ناصر - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٦
 

 

 

بررسی عوامل موثر بر قانون گریزی در میان شهروندان جامعه

 

 

مقدمه:

 

كمرنگ كردن مرز عمومي و خصوصي: در زير چتر اصطلاحات مبتني بر بازار، هنجارها و استانداردهاي منحصر به فرد خدمات عمومي نظير شهروندي، نمايندگي، پاسخ گويي، برابري، بي طرفي و ... با هجوم هنجارهاي بازرگاني نظير رقابت، كارايي، بهره وري و سودآوري به حاشيه رانده مي شود.

، محدود كردن تركيب دريافت كنندگان خدمات: بر اساس سياست هاي مديريت دولتي نوين و بر خلاف اصل رفاه عمومي همگاني يا رفاه همه شهروندان، برنامه هاي طراحي شده براي افراد كم درآمد در بيشتر كشورها محدود شده است و گاه شهروندان عادي از جرگه تدارك خدمات دولت محروم شده اند. اين بازنگري در تركيب دريافت كنندگان خدمات بيانگر كاهش مردم سالاري در مديريت دولتي نوين است.

تضعيف بخش دولتي: تضعيف نقش موثر اجتماعي/ اقتصادي فعاليت هاي مديريت دولتي جامعه يكي از روندهاي مديريت دولتي نوين است كه به افول مردم سالاري و مخدوش شدن رفاه عمومي مي انجامد. در واقع با انتقال بخش عظيمي از دارايي هاي عمومي به بخش خصوصي و فروش بنگاه هاي عمومي سودآور دولت، ظرفيت خدمات عمومي دولت نيز كاهش مي يابد.

تضعيف پاسخگويي عمومي: با حاكميت منطق بازار به شيوه مديريت دولتي نوين، چالش هاي جديدي در زمينه هاي زير فرا روي پاسخگويي عمومي قرار گرفته است: الف- نوع روابط فزاينده دولت با شركت هاي پيمانكاري خصوصي در راستاي سياست هاي آزاد سازي و ضعف كنترل دولت بر اين پيمانكاران ب- استقلال مالي مديران دولتي و پيامدهاي آن

5. مديريت دولتي نوين، تهديد اعتماد عمومي: احساس روزافزون عدم امنيت شغلي ناشي از سياست كوچك سازي و از ميان بردن استخدام تمام وقت به شكاكي و فقدان اعتماد كاركنان خدمات عمومي نسبت به دولت منجر شده است. از سوي ديگر تجسم مديران دولتي به عنوان برگزيدگاني پست و فاسد از جانب سياستمداران و ساير ذينفعان نيز اعتماد عمومي را مخدوش كرده است.

ساير انتقادات وارد بر مديريت دولتي نوين در شماره آينده مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

 

عوامل قانو گریزی

 

موانع و راه كارهاي نوآوري در سازمان هاي دولتي را مورد توجه قرار مي دهد. اين مطالعات بيانگر آن است كه نوآوري در بخش دولتي با چالش هايي نظير : تملك دستاوردهاي نوآوري، عدم وجود سرمايه ريسكي، پاداش هاي مالي ارايه نوآوري، ريسك نوآوري، مراكز متعدد كنترل، ساختار سلسله مراتبي مبتني بر سن و سال و عدم ساخت يافتن موانع انتقادي مواجه بوده اند. در ادامه اين مقاله همچنين مهمترين عوامل درون سازماني موثر بر نوآوري از جمله دانش و انگيزه هاي دروني نيروي انساني، رهبري و مديريت، ساختار سازماني، فرهنگ سازماني و ... مورد بررسي قرار گرفته است.

 

 

گزيده اي از كتاب دايره المعارف بازاريابي( ازA تا Z) تاليف فيليپ كاتلر

ترجمه دكتر عبدالحميد ابراهيمي، دكتر هرمز مهراني و احمد درخشان

(ناشر : انتشارات آن با همكاري شركت بازاريابي جهاني پايا تدبير)

 

نويسنده در اين كتاب 80 مفهوم حساس و حياتي بازاريابي را مطرح كرده و در مورد معاني و مفاهيم كاربردي آن در كسب و كار كنوني توضيح داده است. هدف او تعيين بهترين اصول و مهارت هاي عملي براي بازاريابي موثر و نوآورانه است. اين كتاب براي مديران عامل، روسا و اعضاي هيات مديره، مديران بازرگاني، بازاريابي و فروش و كارآفريناني كه فرصت مطالعه كتاب هاي بازاريابي با حجم زياد را ندارند، بسيار مفيد خواهد بود. شماري از مفاهيم تعريف شده در اين كتاب عبارتند از: تبليغات، پيام، مزيت رقابتي، رقباي خوب و رقباي بد، روش هاي تمايز، نيازهاي مشتري، بازاريابي تصوير ذهني و عاطفي، دارايي هاي ناملموس، وفاداري و ...

 

اين مقاله زندگي و اقدامات تيلور را در چهار بخش كودكي و جواني، تاليفات، سيستم نوآفريني و نقاط مبهم و اصول بنيادين مورد بررسي قرار مي دهد. فردريك وينسلو تيلور مردي با ادعايي بزرگ، در مقام نخستين مشاور مديريتي آمريكا، مهندسي از فرقه كواكر پروتستان بود كه در 20 مارس 1856 در جرمن استون پنسيلوانيا چشم به جهان گشود و در 21 مارس 1915 درحالي كه هنوز حرف هاي زيادي براي گفتن داشت در اثر بيماري ذات الريه درگذشت.

تيلور معتقد بود: دشواري وظيفه مديران در آن است كه كارگران خود را چنان برانگيزانند كه آنان بهترين كوشش، سخت ترين تلاش، دانش، چيرگي و استادكاري، هوشمندي و نيك انديشي خود را به كار بندند. به بيان ديگر نوآفريني خود را بكار گيرند تا بيشترين بازده ممكن را براي كارفرماي خود فراهم آورند ...

 

قانون

 

اين مقاله گزيده اي است از گفتگوي انجام شده با دكتر علي بلوك باشي، مردم شناس، پژوهشگر و نويسنده كه مطالعات و بررسي هايي درباره قهرمان گرايي در جامعه ايران انجام داده است. اين گفتگو ضمن اشاره به پيشينه باستاني قهرمان گرايي در اساطير و واقعيت هاي تاريخي/ اجتماعي كشور، به ريشه هاي پديده قهرمان گرايي در جامعه، رابطه آن با ضعف مسئوليت پذيري و گريز از قانون در فرهنگ موجود و چشم اندازهاي آتي اين فرهنگ از ديدگاهي تاريخي/مردم شناسانه مي پردازد. در ادامه مقاله مهمترين ريشه هاي قهرمان گرايي در نظام اداري كشور به شرح زير تبيين مي گردد: 1.سلطه فرهنگ فرد گرايي 2. سلطه فرهنگ انفعال 3. سلطه فرهنگ تحقير 4. سلطه فرهنگ وابستگي 5 . سلطه فرهنگ مسئوليت گريزي 6. ضرورت رهبري براي تحول سازمان 7 . مشاهدات و تجارب پيشين

 

 

چگونه مي توان به دانشي دست يافت كه فوايد علمي و عملي آن براي مديران كشور آشكار باشد؟ يكي از صاحب نظران با تاكيد بر ضرورت تدوين تئوري مبتني بر شرايط فرهنگي، اجتماعي كشور چنين مي گويد: آنچه فقدان آن شديداً به چشم مي خورد و چنانچه در اين باره چاره انديشي نگردد، در آينده نزديك مساله مديريت در كشور را به صورتي حاد و خطرناك مطرح خواهد ساخت، غيبت يك چارچوب تئوري مناسب مبتني بر ارزش هاي ايدئولوژيك و واقعيت هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي جامعه است ...

 

 

 

شاخصهاي شهروندي:

 

 

۱-حقوق شهروندي:در سنت ليبرال ،شهروندي اساسا به مثابه مجموعه حقوق فردي تعريف مي شود.گفته ميشود که اين حقوق داراي چند کارکرد هستند.مهمترين کارکرد حقوق فردي اين است که برخورداري ازآنها استقلال فردي رابه همراه مي آورد.حقوق به افراد فضا مي دهند تا منافعشان را توسعه دهند و نيروهاي بالقوه شان را بدون دخالت افراد ديگر يا به طور کلي جامعه ،تحقق مي بخشند.

 

تفسير مارشال از توسعه تاريخي شهروندي نيزبرگسترش حقوق شهروندي به عنوان يکي از وجوه پيشرفت جامعه مدرن تاکيد داشت.او گسترش اين حقوق را دستاورد شهروندي جهانشمول و عام و حقوق برابر براي همه شهروندان ،صرف نظرازطبقه اجتماعي-اقتصادي مي دانست.او مخصوصا به توسعه همزمان حقوق شهروندي به عنوان يک نظام برابري ،با توسعه سرمايه داري به عنوان يک نظام نا برابري علاقه مند شده بود.

 

حقوق شهروندي خود داراي چند بعد مي باشند و هر يک از اين ابعاد نيزداراي مولفه هايي مي باشند.همانطوريکه گذشت مارشال سه نوع حقوق شهروندي را بيان مي کند ،حقوق مدني،سياسي واجتماعي .او مولفه هاي حقوق مدني را حق برخورداري ازآزادي بيان ،عقيده ،مذهب ،حق مالکيت شخصي ،حق انعقاد قراردادهاي معتبروحق برخورداري ازعدالت مي دانست .حقوق سياسي مولفه هاي حق مشارکت سياسي ،حق برخورداري ازراي و عضويت درگروهها و احزاب سياسي را شامل مي شد. حقوق اجتماعي نيز عبارتند ازحق برخورداري ازرفاه و تامين اجتماعي ،آموزش ،امنيت ،تامين اشتغال و خدمات بهداشتي مي باشند.

 

۲- تکاليف شهروندي : مفهوم شهروندي حاوي يک تضاد است ،بدان معنا که اين مفهوم علاوه بر حقوق ،دربردارنده وظايف وتعهدات نيزاست.جذابيت شهروندي صرفا به خاطر منافعي نيست که به فرد مي رساند .شهروندي همواره يک ايده دوجانبه و بنابراين يک اجتماعي است.اين ايده نمي تواند صرفا مجموعه حقوقي باشد که فرد را از تعهد به ديگران رها کند.حقوق هميشه به چارچوبي براي پذيرششان و مکانيسم هاي براي تحققشان نياز دارند.چنين چارچوبي ،که شامل دادگاه ها ،مدارس ،بيمارستان ها و پارلمان ها مي شود،بدان نياز دارد که همه شهروندان وظيفه خود را درحفظ آن ايفا کنند.اين بدان معني ست که شهروندي علاوه بر حقوق بروظايف و تعهدات نيز دلالت دارد.

 

رويکرد ليبرالي به مقوله تعهد که معمولا فقط اطاعت ازقانون را ازما طلب مي کند چنان محدود است که تنها نيم نگاهي به تعهد دارد.تعهدات ما ملزم مي کنند که در قبال نهادهاي سياسي مان باقي بمانيم و به کساني که از نظام بيگانه شده اند کمک کنيم که احساس تعهد به آن را در خود پرورش دهند.در اين جا مفيد است که ميان انوع مختلف مسئوليت ها تمايز قايل شويم.مي توان وظايف را آن دسته از مسئوليت ها يي تلقي نمود که به وسيله قانون مقرر مي شوند وبراي عدم احترام فرد به آنها مجازاتهايي تعيين مي گردد.بر عکس،تعهدات رابايد داوطلبانه و تجلي همبستگي و پيوند ذهني فرد با ديگران دانست

 

اشاره: مفهوم مشاركت يا مشاركت سياسي زماني به موضوعي جدي بدل شد كه مفهوم ارتباط ميان دولت و جامعه، مسئله روز آدميان شد. تمام داستان عصر روشنگري براي تأكيد بر اين ارتباط است. اين دوران، دوران برآمدن معنايي جديد از دولت (دولت مدرن) و نيز معناي جديدي از فرد (فرد خودآگاه يا انديويدوآل) بود. معنا و اصطلاح مشاركت، گوياي اهميت نحوه روابط بين اين دو پديدار سياسي جديد است. به اين ترتيب روشن است كه مشاركت سياسي [جدا از دوران نسبتا كوتاه دموكراسي آتني ] نيز اصطلاحي جديد و متعلق به دوران جديد يا مدرن سياست است. از آنجا كه در آستانه انتخاباتي مهم و سرنوشت ساز قرارداريم، مطالعه متن حاضر مي تواند بيان واضح و آشكاري از امر مشاركت سياسي به ويژه در امر انتخابات تلقي شود.

 

 

 

كالبدشكافي مشاركت و هويت

 

مشاركت سياسي نوعي فعاليت اداري و داوطلبانه است كه از طريق آن اعضاي يك جامعه در امور سياسي- اجتماعي خود شركت مي كنند و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در شكل دادن به حيات سياسي- اجتماعي خويش سهيم مي شوند. در قرآن كريم آمده است: ان الله لايغيروا مابقوم حتي يغير و اما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر آنكه آنان خود به تحول بخشيدن به زندگي سياسي- اجتماعي همت گمارند.

 

همانطور كه مي دانيم طي قرون هفدهم و هجدهم متفكراني همچون جان لاك و ژان ژاك روسو و... از حكومت دموكراسي دفاع كردند و سپس ايمانوئل كانت با اشاره به ضرورت شناخت انواع عقل نظري و عقل عملي و لزوم تبيين خود مختاري انسان موجب بالندگي عصر مدرنيته شد. وي درصدد بود تا دموكراسي را از طريق نهادهاي دموكراتيك بسط دهد. در عصر حاضر، هابرماس متفكر معاصر آلماني و از بازماندگان مكتب فرانكفورت در تلاش است كه دموكراسي و مشاركت سياسي شهروندان را از طريق مشاركت گفتماني تقويت نمايد. به نظر او، گرچه عقلانيت ارتباطي مي تواند براي حكومت هاي دموكراتيك بهترين مفر از مناقشه هاي بنيادين جامعه باشد، خاطر نشان مي سازد كه هم تفويض قدرت به شيوه قانوني و هم ضمانت اجرايي قانون بواسطه قدرت بايد هر دو به طور مؤثر حضور داشته باشند.

 

در غير اين صورت جامعه مدني به طور مطلوب شكل نگرفته و يا در صورت تحقق، مسلماً با موانع ساختاري و كاركردي مواجه خواهد شد.

 

دكتر كاظم علمداري جامعه مدني را «سازماندهي صنفي مردم براي دفاع از حقوق مدني در مقابل تجاوزات ديگران و دولت» مي داند.

 

در ارتباط ميان مشاركت سياسي و جامعه مدني مي توان جامعه مدني را عرصه مشاركت فعالانه، قانوني و داوطلبانه افراد در امر سياست جهت انتخاب نمايندگان و تأثير نهادن بر روند اخذ تصميمات سياسي دانست. مشاركت سياسي نيز از آنجا كه تنها مفهوم واقعي خويش را در جامعه مدني جستجو مي كند، هرگز «يكسويه» نبوده فلذا امكان مشاركت فعال افراد و گروههاي مختلف اجتماعي را فراهم مي آورد.

 

«ماري لوين»، هنگام مطالعه انتخابات شهرداري ها در ايالت بوستون آمريكا جهت تبيين انفعال و بي علاقگي سياسي مردم و نيز تشريح صور آسيب شناختي مشاركت كه وي آنها را در انتخابات مزبور مشاهده و مطالعه كرده و سپس به كل جامعه آمريكا تسري داده است- از مفهوم بيگانگي سياسي استفاده مي كند. اقسام بيگانگي كه لوين در نظر مي گيرد عبارت است از:

 

۱- احساس بي قدرتي سياسي

 

۲- بي معنايي سياسي

 

۳- بيگانگي نسبت به فعاليت هاي سياسي

 

۴- بي هنجاري سياسي

 

«احساس بي قدرتي سياسي»، اعتقاد فرد به اين است كه وي احساس مي كند عمل او هيچ تأثيري بر تعيين سير وقايع سياسي ندارد. در اين حالت، فرد به اين باور رسيده است كه جامعه به وسيله گروه كوچكي از افراد واجد ثروت و قدرت اداره مي شود كه اين گروه نخبگان در نظر دارند به هر ترتيب ممكن قدرت خود را حفظ كنند. فردي كه چنين احساسي دارد، در مواردي كل فرآيند سياسي را نوعي توطئه مخفيانه مي داند كه هدف از آن فقط بهره برداري از مردم و بازي كردن با سرنوشت آنهاست.

 

صورت ديگري از احساس بيگانگي «بي معنايي سياسي» بوده كه معمولاً به دو طريق حاصل مي شود: الف- فرد هيچ نوع تفاوت واقعي بين كانديداها حس نكند ب- فرد احساس منفي نسبت به اتخاذ تصميم عقلايي (منطبق با فرهنگ سياسي مشاركتي ماكس وبر) داشته باشد.

 

حالت «بيگانگي سياسي» هنگامي رخ مي دهد كه فرد از كنش سياسي خود رضايت ندارد و نسبت به عمل سياسي خويش احساس خوشايندي نمي كند كه البته دو نتيجه از آن حاصل مي شود.

 

۱- فعاليت هاي سياسي افراد در جهت تحقق اهداف شخصي و سودجويانه قرار مي گيرد.

 

۲- افراد ترجيح مي دهند كه فعاليت هاي اجتماعي نظير مؤسسات خيريه، باشگاههاي ورزشي و... را جايگزين فعاليت هاي سياسي نمايند.

 

وضعيت «بي هنجاري سياسي» نيز هنگامي حادث مي شود كه اخلاق سياسي ارزشي، كاركرد خود را از دست مي دهد و بدين ترتيب نوعي اخلاق سياسي ماكياوليستي جايگزين آن مي شود.

 

براساس تحقيقات لوين، افزايش سن مي تواند موجب تقويت بيگانگي سياسي گردد و البته بيگانگي سياسي يك مفهوم رواني- اجتماعي است كه نمي توان بدون توجه به شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي خاص جوامع گوناگون، آن را براي توضيح و تبيين رفتار سياسي افراد مورد استفاده قرارداد. در سال هاي بعد تحقيقات گسترده و عميقي پيرامون معني دار نمودن همبستگي ميان متغيرهاي بيگانگي و مشاركت سياسي- اجتماعي صورت گرفته كه در حوصله اين مقال نمي گنجد.

 

بدين ترتيب بيگانگي سياسي ناشي از بي هويتي شهروندان است. هويت وجه تمايز بين «من و ما» با «غير و ديگري» است. اين هويت احساسي است كه تعلق فرد به يك كشور، جامعه يا نهاد و مجموعه خاص را نشان مي دهد. برخي معتقدند: تاريخ مشترك، منافع مشترك و سرنوشت سياسي مشترك از جمله وجوه اين هويت را تشكيل مي دهد. صرف نظر از خود آگاهي شهروندان به اين مقوله، اين هويت موجب تمايز و شناسايي آنان از غير نيز مي شود. بنابراين هويت موجب پيوستگي و همراهي و چسبندگي اعضاي يك جامعه نسبت به يكديگر مي شود.

 

در دوران معاصر، معماي هويت بيش از هر عصري آدمي را به خود مشغول داشته است.

 

انسان عصر جديد، نه تنها در هيئت يك سوژه (فاعل شناسا) بلكه در هيئت يك ابژه، (موضوع شناسا) تولدي ديگر يافته است و بدين سان، انسان مدرن با كوله باري از دانش و قدرت گام در راه شناخت «چيستي» و «كيستي» خود نهاده است.

 

از ديدگاه روانكاوانه، هر كسي در زندگي خود تجربياتي مي اندوزد و بر هسته اصلي شخصيت خود، لايه هاي جديدي مي افزايد، چنانكه افزايش و تثبيت اين لايه ها سبب شكل گيري هويت آدمي مي شود. «اريك اريكسون» از جمله روانشناسان بزرگي است كه به مقوله احساس هويت توجه زيادي كرده است. به عقيده وي انسان در هر يك از مراحل رشد با يك بحران رواني- اجتماعي روبه رو است. چگونگي حل اين بحران ها، اساس نظريه اريكسون را تشكيل مي دهد. در صورتي كه فرد توانايي حل اين بحران ها را داشته باشد، امكان رويارويي با مسائل بزرگتر رواني را نيز مي يابد و مي تواند سلامت رواني خود را نيز تأمين كند. در غير اين صورت، سلامت رواني وي دچار مخاطره مي شود. منظور از بحران، نقطه عطف مراحل زندگي يا دوره اي مهم از زندگي انسان است كه در عين سختي و دشواري، امكان غلبه بر اين سختي نيز وجود دارد.

 

گذشته از سطح فردي، هويت در سطح بالاتر و عام تر به مفهوم هويت جمعي Collective Identity)نيز قابل رؤيت است و منظور از آن عبارت است از حوزه اي از حيات اجتماعي كه فرد خود را با ضمير «ما» متعلق و منتسب بدان مي داند و نسبت به آن احساس تعهد و تكليف مي كند.

 

از نظر دوركيم، تكوين بعد اجتماعي هويت ملي در عصر مدرن، به ايجاد فضاي تقسيم كار اجتماعي و طولاني تر كردن زنجيره هاي همبستگي و همدلي بستگي دارد كه با همبستگي ارگانيكي تحقق مي يابد. يكي از شاخص ها ي ضعف يا عدم وجود بعد اجتماعي هويت ملي «بيگانگي اجتماعي» است. بسياري از جامعه شناسان و روانشناسان همچون: شنگر، ديويد ريزمن، اريك اريكسون، فريد نبرگ و گودمي، بيگانگي را معادل «بحران هويت» تلقي نمود. برخي ديگر نيز احساس بي هويتي را به عنوان يك مؤلفه از بيگانگي به حساب مي آورند.

 

بحران هويت به معناي تغيير و در معرض تهديد دائمي قرار گرفتن گريز ناپذير است؛ از اين جهت تلاش هايي براي باز تفسير و بازسازي مستمر مؤلفه ها و اجزاي هويت صورت گرفته، حال آن كه بايد اذعان كرد در حفظ هويت ها كاري از ما ساخته نيست حتي اقدام سياسي نيز در اين زمينه جوابگو نخواهد بود. معهذا، تغيير هويت و بحران هويت اجتناب ناپذير است. مطلوب اين است كه در عرصه سياست، بحث از بحران هويت را كنار بگذاريم. مي توان آن را به عنوان يك بحث فرهنگي مطرح نمود ولي نبايد آن را سياسي كرد. از راه حل هاي سياسي نيز نمي توان جهت رفع بحران هويت استفاده نمود چرا كه منجربه تشديد آن مي شود و نتيجتاً تبعات خشونت آميزي را به دنبال مي آورد.

 

البته شايان ذكر اين كه هويت ها جملگي ساخته مي شوند و هر چند طبيعي به نظر مي رسند ولي في الواقع طبيعي و ذاتي نيستند. قدرت هاي هژمونيك همواره دست اندركار هويت سازي بوده و براي حفظ آن از هرگونه كوششي دريغ نمي كنند. پس اگر هويت ها ساخته مي شوند بايد مصالح و منابعي براي آنها وجود داشته باشد.به بيان ديگر، هر جامعه بايد منابعي هويت بخش و معناآفرين را در اختيار اعضاي خود قرار دهد تا آنها بتوانند بدينوسيله هويت يافته و زندگي خود را معنا دار كنند. شرايط و چارچوب لازم براي تركيب، پردازش و باز تعريف منابع هويت بخش هم توسط جوامع و گفتمان هاي مسلط فراهم مي شود.

 

روانشناسان سياسي بر اين باورند كه بحران هويت معمولاً موجب پديد آوردن نوعي «آنومي» در سطوح مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي خواهد شد. اين پديده را مي توان خاص جوامع در حال گذار دانست. اين گروه از نظريه پردازان معتقدند كه جامعه بسته كه فاقد هرگونه نهادهاي واسطه بين دولت و ملت و همچنين فاقد هرگونه تحرك سياسي باشد، آهسته آهسته به سوي نوعي «هراس اجتماعي» روان مي شود. در صورتي كه پديد ه شوم هراس اجتماعي در سطوح مختلف يك اجتماع سايه افكند، آنگاه بايد مترصد جامعه اي بي هويت و همچنين منتظر شهرونداني باشيم كه از خلاقيت سياسي تنفر داشته و نسبت به مشاركت در تعيين سرنوشت خود و حساسيت سياسي بي تفاوت هستند. پرواضح است كه جامعه فاقد هويت جمعي و مشخص، معمولاً توانايي تحول در اركان افقي و عمودي قدرت سياسي را ندارد، زيرا شهروندان چنين جامعه اي اعتماد به مشاركت سياسي و اجتماعي خود را از دست داده و نوعاً دچار بيهودگي و گسيختگي روحي- رواني شده اند.

 

اگر مي خواهيم مشاركت سياسي از حالت برانگيخته و توده اي به حالت خود انگيخته و عقلايي تحول يابد، بايستي فرايند باز توليد مؤلفه هاي فرهنگ سياسي مشاركتي و فعال همچنان ادامه يابد. فرهنگ سياسي، توليد كننده مشاركت سياسي است. هرچه فرهنگ سياسي از فرهنگ انقيادي و تبعي به سمت و سوي فرهنگ مشاركتي تغيير يابد، آنگاه ميزان مشاركت سياسي افزايش يافته و ماهيت آن نيز متحول مي گردد: مدارس، دانشگاهها، راديو و تلويزيون، مساجد و تريبون هاي عمومي نماز جمعه، مطبوعات و احزاب و تشكل هاي سياسي مدني به عنوان مهمترين منابع توليد كننده فرهنگ سياسي به حساب مي آيند. از اين منابع و مكانيزم ها است كه جهت گيري ها و ايستارها و گرايش هاي سياسي- اجتماعي شهروندان تقويت مي شود و نوع مشاركت سياسي از حالت منفعلانه و تبعي (به تعبير ماكس وبر) به مشاركت سياسي فعالانه سوق پيدا مي كند.

 

مشاركت سياسي فعالانه مشاركتي است كه حاكي از تصميم خردمندانه، آگاهانه و داوطلبانه فرد يا گروه براي انتخاب موردي كه منافع فردي يا گروهي را تأمين نمايد، است.

 

مصاديق اين نوع مشاركت سياسي عبارت است از عضويت در تشكل ها و احزاب سياسي، رأي دادن، كانديداتوري و نامزد شدن به منظور تصدي مناصب مختلف حكومتي پارلمان و...

 

 

 

نتيجه گيري :

 

انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در پيش است. «درنگ» جايز نيست؛ هر پديده و رخدادي را در حال حاضر نبايد «رنگ» سياسي زد و بي علت، هركسي را به نوعي «انگ» سياسي متهم نمود و در كوي و برزن اين ديار، بي مهابا «بانگ» انالحق سر داد، چرا كه مطمئناً اين وضعيت ويژه جامعه اي است كه مردم هنوز در آغاز توسعه سياسي قرار داشته و با الفباي سياست چندان آشنا نيستند.

 

و البته نيك مي دانيم كه جمهوري اسلامي ايران طي ۲۵ سال گذشته، گام هاي مؤثري را در جهت توسعه سياسي برداشته و با ايثارگري هاي وصف ناپذير آحاد ملت ايران توانسته است چارچوب هاي اساسي مردم سالاري ديني را تحقق ببخشد. فلذا در اين شرايط وظيفه هر شهروند مسئولي است كه اوضاع بين المللي را درك نموده و صرفاً در جهت منافع شخصي و مصالح جناحي حركت نكند و به خاطر پيروزي يكي بر ديگري، تفرقه افكني نكرده و بيهوده آب به آسياب دشمن نريزد؛ چرا كه «كلكم راع و كلكم مسئول».

 

از سوي ديگر وظيفه هيأت حاكمه جمهوري اسلامي ايران است كه در جهت تقويت و توسعه جامعه مدني و نهادهاي مشاركت قانوني كوشا باشد و زمينه هاي تحول از فرهنگ سياسي سنتي به سوي فرهنگ سياسي مشاركتي را فراهم آورد و مسلم است كه قبل از هر چيز شهروندان اين ديار بايد به نقش خويش آگاهي يافته و به عبارتي نسبت به مشاركت سياسي و حق تعيين سرنوشت خود احساس هويت كنند و جايگاه «خويش» را بشناسند و در پايگاه «غير»، دوستي اختيار نكنند.

 

بدين ترتيب و براساس مطالب پيش گفته؛ ۱- هويت به معناي «چيستي» و «كيستي» شهرونداني است كه از طريق حضور فعال در هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي به نقش خويش واقف گشته و توانايي شناخت و ارزيابي وقايع و جريانات سياسي را دارند؛ ۲- هر چند كه هويت ها طبيعي به نظر مي رساند، اما بايد خاطرنشان ساخت كه معمولاً سيال مي باشند و منابع هويت سازي جوامع نيز با توجه به شرايط زمانه متحول مي شوند؛ ۳- دولت ها معمولاً در توليد و باز توليد هويت ها نقش اساسي داشته و در «چيستي» و «كيستي» شهروندان نقش اساسي هويت ها نقش اساسي داشته و در «چيستي» و «كيستي» شهروندان نقش اساسي دارند؛ ۴- با عنايت به انواع فرهنگ ها (اعم از فرهنگ سياسي محدود، فرهنگ سياسي تبعي و فرهنگ سياسي مشاركتي به زعم ماكس وبر) و نتيجتاً انواع سلطه و اقتدار است كه ماهيت حكومت ها و كاركرد آن تحول پيدا مي كند؛ ۵- در صورتي كه حاكمان سياسي جمهوري اسلامي ايران در صدد تحقق نظام مردم سالاري ديني باشند، بايستي الف- منابع هويت ساز را با توجه به منافع ملي و مصالح عمومي مد نظر قرار داده و عملاً از بي هويتي و گسيختگي سياسي ممانعت به عمل آورند. ب- مشاركت سياسي شهروندان در اول اسفند سال جاري را بر مبناي «چيستي» و «كيستي» آحاد مختلف اجتماعي و هويت بخشي به آنها قرار دهند.

 

 

 

منبع : www.kavoshisp.coo.ir