جریان ادبی، فرهنگی جبران خلیل جبران «جبرانیسم» در دوران ترویج مدرنیته

جریان ادبی، فرهنگی جبران خلیل جبران «جبرانیسم» در دوران ترویج مدرنیته در جهان عرب

 

مقدمه

یکی از نظریه های غالب در باره مدرنیته در کشورهای غیر غربی، خاصه کشورهای مسلمان، نظریه مدرنیته ناقص است. بر مبنای این نظریه کشورهای مسلمان در طی یک قرن گذشته تلاش های زیادی برای نوسازی و مدرن شدن کرده اند، اما حاصل کار آن ها بسیار اندک بوده و در نهایت همچنان در همان مرحله ماقبل مدرن هستند. برای مثال دکتر هشام شرابی جامعه شناس بر جسته عرب در کتاب “پدر شاهی جدید”در باره ناکامی جهان عرب در دستیابی به مدرنیته با استدلالهای قانع کننده ای نشان می دهد که جهان عرب نمود های مسخ شده و ناقص مدرنیته را گزینش کرده اند، و هیچگاه نتوانسته اند به گوهر مدرنیته، که به گمان شرابی اندیشه انتقادی است، دست یابند (شرابی ۲۰۰۱). این رویکرد نسبت به کشورهای مسلمان امروزه موضوع عمومی شده و در مطبوعات و رسانه های جمعی به اشکال مختلف انعکاس می یابد. برای مثال روزنامه ساندی تایمز در شماره ۱۴ اکتبر ۲۰۰۱ در مقاله ای مبسوط با نام “ریشه های خشم” به تحلیل حادثه ۱۱ سپتامبر آمریکا پرداخته و آن را به بنیادگرایان اسلامی خاورمیانه نسبت داده است. آنگاه در ریشه یابی این حادثه، ناکامی کشور های اسلامی در دستیابی به مدرنیته را علت العلل این حادثه دانسته و بر این اساس معتقد است تمامی واکنش های بنیاد گرا، که انقلاب اسلامی ایران نیز آن را شدت بخشید، نوعی سرخوردگی از رسیدن به مدرنیته است. نویسنده بر پایه این مفروض، تنها راه ریشه کن کردن تروریسم و حرکت های بنیادگرا در جهان اسلام را نیز توسعه مدرنیزاسیون و نوسازی دانسته و بخصوص بر حمایت کشورهای غربی از روشنفکران و گروههای مدرنیست تأ کید می نماید.از دیدگاه غربی ها ایران نیز همچون سایر کشورهای اسلامی، در صف واماندگان یا عقب مانده از کاروان مدرینته معرفی میشود.

هنگام بررسی تاثیرات و عوارض مدرنیسم در کشورهای پیرامونی، همواره با گونه ای تناقض و ناهنجاری و ناسازمندی مواجه هستیم. به نظر می رسد پروژه ی مدرنیته، در جوامع پیرامونی ( جهان سوم سابق)، نبردی بی حاصل با سنت ، همراه با عوارض و پیامدهایی لرزان و نااستوار بوده است. هر آنی احتمال می دهیم که کشوری از این گروه، به دامان ” سنت دیرسال ” درغلتد؛ سنتی که با تمام ابزارهای مدرن، از مدرنیسم و موهبت های بی بدیل آن اتقام گرفته است.

مدرنیته و جهان عرب

در ۴۰۰سالی که از مدرنیته می گذرد، اکنون تمدن، فرهنگ و سیاست جهان غرب خود را بر شئون جهان عرب تحمیل کرده و به ساکنان و حاکمان کشورهای عربی شوک وارد کرده است.

این شوک در کشورهایی مانند مصر، سوریه، لبنان، فلسطین، عراق و اعضای شورای همکاری خلیج فارس قوی تر بوده و رخدادهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشورهای یادشده گواه این مطلب است.

برای نمونه مصر در قرن هجدهم میلادی به وسیله «ناپلئون بناپارت» به اشغال درآمد.

مصر و دیگر کشورهای عربی پیش از جنگ جهانی اول مورد هجوم فراگیر تمدن، فرهنگ و سیاست غربی قرارگرفتند.

کشورهای غربی بخصوص فرانسه و انگلیس یک بار براساس پیمان سایکس- پیکوکشورهای عربی را میان خود تقسیم کردند.

غربی ها هنگام ورود به کشورهای عربی ابتدا با مقاومت مردم رو به رو شدند، آنان در برابر فرهنگ، سیاست و ارتش غربی ایستادند و برای نمونه مردم قاهره چند بار علیه فرانسویان بپا خاستند، اما این مسئله مانع از آن شد که سازماندهی و سیاست پیچیده غربیان را مشاهده کنند و بفهمند.

پس از جنگ جهانی دوم و ظهور آمریکا، عرب ها به تدریج پی بردند که جهانی متفاوت با جهان آنان وجود دارد و امکانات برای استفاده از دنیای پیشرفته غربی و بکاربستن مفاهیم و روش های آنان در دسترس همه هست.

از اینرو به نوسازی ظاهری ارتش و نیروهای امنیتی، نهادهای مدیریتی، آموزش و پرورش، نفت، کشاورزی و دیگر عرصه های سیاسی و اجتماعی دست زدند تا خود را به یک نیروی منطقه ای تبدیل کنند.

با این همه، جهان عرب پس از جنگ جهانی دوم و بویژه پایان «جنگ سرد» نتوانست به نوسازی واقعی و اصلاحات عمیق و بنیادین دست یابد که این ناکامی چند دلیل دارد.

۱) نیروهای محافظه کار جامعه نمی خواستند از امتیازهای سنتی شان دست بردارند.

۲) نظام های بسته سیاسی و موروثی اجازه تحول و دگرگونی در خود و جامعه را ندادند.

۳) غربیان نخواستند جهان عرب به اصلاحات و پیشرفت درونی با تکیه بر نیروهای بومی و فرهنگ دینی خود دست پیدا کند.

غربی ها بخصوص انگلیسی ها و فرانسوی ها در مواردی که لازم دیدند آشوب هایی رادر جوامع شرقی به راه انداختند و سلاح در اختیار گروه هایی قراردادند که علیه حاکمیت وارد عمل شوند.

۴) ناکامی تجربه «نوسازی» در جهان عرب به سرعت تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برمی گردد.

در آغاز قرن بیست ویکم سردمداران فرهنگ و سیاست غربی به طور مشخص وارد جهان عرب شده و آشکارا برای تغییر ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این جهان بخصوص خاورمیانه دست بکار شدند.

تحولات چند سال گذشته و جاری در عراق، فلسطین، لبنان، سوریه و دیگر کشورهای عربی و رخدادهایی که جهان عرب در سال ها نشان داده و خواهد داد که شوک و تحمیل تمدن و سیاست غربی بر این جهان، جدی است.

در صورت بروز یک جریان فکری اصلاح طلب، مبتنی بر مشترکات دین اسلام و آموزه های مترقی این دین در جهان عرب می توان تا حدزیادی به توقف روند تحمیل تمدن غربی بر کشورهای عربی امیدوار بود.

جریان فکری و دینی اصلاح طلب خواستار ژرف اندیشی در علل و عواملی خواهد شد که باعث پیشرفت غرب و عقب ماندگی جهان عرب و بازگشت مسلمانان از شکوفایی گذشته شان شده است.

این جریان خواستار اصلاح وضع مسلمانان و شیوه زندگی اجتماعی، رفتارها، وضع حکومت و نهادهای سیاسی، آموزشی، تحصیل، تدریس، ابزارها، اهداف، راهبردها و نحوه رویارویی آنان با جهان غرب خواهد شد.

جریان اصلاح گرای دینی مخالف تمدن غرب نخواهد بود بلکه خواهد گفت که مسلمانان تاریخ و عقیده خود را دارند و باید با تکیه بر میراث خود بتوانند دستاوردهای تمدن جدید را جذب و در تولید علم و اندیشه مشارکت کنند.

این جریان قادر است با تکیه بر ارزش های انسانی و اندیشه هایی که بر مبنای آزادی، و عدالت بنا نهاده شده و بر پایه های احترام به حقوق انسان، حق حاکمیت او بر سرنوشتش، دولت قانون، تفکیک و استقلال قوا استوار است، تحول مثبت در جهان عرب ایجاد کند.

در صورت پایدار نشدن چنین جریانی در جهان عرب، تمدن غربی و جلوه های سیاسی، فرهنگی و رسانه ای خود را بر این جهان محکم تر خواهد کرد.(خبرگزاری جمهوری اسلامی، بیروت)

دیدگاه های محمد عابد الجابری در خصوص مدرنیسم عربی چالش سنت وتجدد در جهان اسلام بحث دراز دامنی است که از حدود دوقرن قبل مطرح بوده و تاکنون به نظر من همیشه مسیر فرود را طی کرده است وهیچگاه در مسیر فراز و تعالی قرار نگرفته است. حتی وقتی این بحث را از زبان بزرگترین مصلحان دینی می شنویم، با زهم نقاط مبهم فراوان می بینیم که چندان روشن نیست. این مساله گرچه یک بحث نسبتا کهنه است ولی امروزه از آن جهت برای ما اهمیت دارد که می بینیم بعد از یک قرن تلاش مصلحان مسلمان، رشته کار به دست افراط گرایانی افتاده است که اصولا نوع مساله وپرسش شان با نوع مساله و پرسش مصلحان مسلمان، متفاوت است. پرسش اصلی جریان اصلاح طلبی در جهان اسلام که با سید جمال و عبده شروع شد، این بود که: چگونه می توانیم در کنار تمدن غربی ما نیز دست به نوگرایی ونوسازی بزنیم وبر بنیاد فرهنگ خویش تمدنی پیشرو مترقی بنا کنیم؟ در حالیکه این پرسش به وسیله سید قطب به این شکل تغییر جهت داد که چگونه می توانیم مسلمان باقی بمانیم؟ پرسشی که به نظر ما نقطه عزیمت افراط گرایی و بنیادگرایی تندروانه قرار گرفت.

« عابد الجابری » متفکر جهان عرب ، طی مقاله ای از « مدرنیته عربی » سخن گفته است و مقوله اصلاح فرهنگ عربی را مطرح کرده است. بدون شک وقتی اندیشمندان جهان عرب از فرهنگ عرب سخن می گوید ، این گفته شان می تواند کل جهان اسلام را دربرگیرد، چون جهان اسلام، علی رغم تفاوت های فرهنگی، سرنوشت و تاریخ واحدی دارد.( محمد هدایت، مترجم مقاله عابد الجابری )

در ابتدا باید تاکید کنم که ما یک نوع مدرنیسم جهانی و مطلق نداریم که در همه جا یکسان صورت بگیرد و پدید آید. ما شاهد انواع مختلف نوگرایی هستیم که بر حسب زمانهای مختلف ومکانهای گوناگون می توانند متفاوت باشند. به عبارت دیگر مدرنیته یک پدیده تاریخی است که مانند همه پدیده های تاریخی دارای شرایط و ظرفیت های خاص زمانی است که زمینه های آن را فراهم می کند، بنا براین در زمانهای مختلف و در مکانهای مختلف و تجربه های تاریخی گوناگون فرق می کند.

مدرنیته   در اروپا امروزه به مفهوم « فرامدرنیسم » به کار می رود، زیرا مدرنیته به مثابه یک مرحله تاریخی که بعد از عصر روشنگری در قرن هجده به وجود آمده بود، در اواخر قرن نوزدهم به پایان رسید. همچنانکه پیش از عصر روشنگری، دوره رنسانس را در قرن شانزده داشتیم که خود دنباله نهضت روشن اندیشی قرن دوازده بود. بنا براین می بینیم که نوگرایی و تجدد گرایی در اروپا به مدت هشت قرن همچنان ادامه داشته است. اما این مساله در جهان عرب متفاوت است؛ مفاهیمی چون نهضت (رنسانس)، روشنگری ومدرنیته، در دنیای ما یک فرایند سلسله وارتاریخی را تشکیل نمی دهد که یکی پشت سر دیگری پدید آمده باشد. بلکه در نزد ما، نوگرایی، حلقه هایی را شامل می شود که به مثابه شبکه های همزمان به حساب می آید که تاریخ آن از نیم قرن فرا تر نمی رود. لذا ما وقتی از مدرنیته سخن می گوییم، نباید مثل متفکران غرب آن را یک فرآیند متوالی بدانیم که بعدا زعصر رنسانس و روشنگری واساسا برای احیای فرهنگ یونانی و رومی به و جود آمد.

مدرنیته در دنیای ما و عصر ما که در آن رنسانس و روشنگری همزمان پدید آمده است، به معنای دموکراسی و عقلانیت است که درونمایه فرهنگی « توسعه » را شکل می دهند. عقلانیت و دموکراسی پدیده هایی نیستند که به یکباره به و جود بیایند، بلکه باید براساس یک سری قواعد و اصولی وطی یک فرایند تاریخی خاص به وجود بیایند وما آن را عملی سازیم. زمانی که ما عقلانیت ودموکراسی را در درون فرهنگ وجامعه خود عملی نسازیم و نهادینه نکنیم و تا زمانی که بنیاد ها و نمادهای استبداد را برای همه آشکار نکنیم، نمی توانیم یک مدرنیته ویژه خود بنا کنیم. مدرنیته ای که برمبنای آن زندگی کنیم وبا جهان مدرن تعامل مثبت برقرار سازیم و در آن از حالت انفعال بدر آییم. نوسازی از درون باید یک استراتژی عمومی در نزد ماباشد. فرقی نمی کند که این مساله به فرهنگ جهانی برگردد یا به فرهنگ منطقه ای .

جای بسیار تاسف است،که امروزه ما شاهد هستیم که مدرنیته در فرهنگ عمومی ما بسیار سطحی واردشده ، به گونه ای که تمام هم آن افزودن یک سری از ظواهر در رسم ورسومات عامیانه ما بوده است که مانند یک تحفه از سوی گردشگران غربی به شکل بیگانه، مبتذل و خنده داری وارد این سرزمین شده است. البته این مساله تنها از سوی غربی ها نبوده است، بلکه بسیاری از روشنفکران ما نیز دراین فرایند سهم داشته اند، زیرا آنها هم وقتی با فرهنگ وتمدن غربی مواجه شدند، ظواهر مدرنیته را به شکل بسیار عامیانه وارد فرهنگ ما کردند در حالیکه آنها هیچگونه نسبتی با فرهنگ عربی – اسلامی نداشتند.بسیاری از روشنفکران عرب در اوایل قرن بیستم، چالش فراگیری ارزشهای لیبرالی را در اندیشه عربی مطرح می کردند وگمان می کردند، که نظام فکری لیبرالی که در غرب به وسیله مبارزات طبقه بورژوازی با فیودالیسم به وجود آمد، می تواند در جهان عرب نیز شکل بگیرد. به همین خاطر همواره اصطلاح « سوار شدن در قطار جهانی شدن » از سوی این روشنفکران مطرح می شد.

به نظر ما طرح مساله به این شکل کاملا بر خطا است. زیرا وقتی ما از جهان عرب می خواهیم که اندیشه های لیبرالیسم غربی را بپذیرد و بر قطار جهانی شدن سوارد شود، به این معنا است که در درون فرهنگ خویش سنت بیگانه ای را بنا کند که هم به لحاظ زبانی، هم به لحاظ ایدئولوژیکی و هم به لحاظ روش و فرایند تاریخی، کاملا متفاوت و بیگانه از فرهنگ خود شان است. ضمن آنکه این مساله بر خلاف فرایند تاریخی ما است که بر مبنای مبارزه با اسعتمار، مقاومت علیه مداخلات خارجی و چشم انداز وحدت ملی، شکل گرفته است. به نظر ما چنین امری چیزی جز گسترش سوء تفاهم، اختلال دربینش و فهم و اشکال در رفتارمسلمانان، در پی نخواهد داشت. چون ملت ها به چیزی جز فرهنگ و سنت های خویش نمی توانند تکیه کنند و با آنها خوی بگیرند.

به نظر عابدالجابری جنبه های انسانی و میراث بشری که در مدرنیته غربی نهفته است، مربوط به همه انسانها است و هرکسی می تواند از آنها به مقدار فهم وشعور خود بهره گیرد واساسا این جنبه های تمدنها در میان همه فرهنگ ها ، مشترک است و مخصوص فرهنگ خاصی نیست.

چالشی که میان مدرنیته غربی و سنت های دینی ما مطرح است می تواند به این شکل مرتفع گردد که ما باید به این پرسش بیندیشیم که چگونه ما می توانیم جنبه های عقلانی لیبرالیسم را در فرهنگ خود مطرح سازیم که بتوانیم بر مبنای آن دموکراسی وعدالت اجتماعی را بر بنیاد های فرهنگی خویش بنا کنیم؟ راه مدرن شدن و نوسازی به نظر ما در جهان عرب این است که ما خود را از نظام کنونی فرهنگ عربی رها سازیم ، اما این رها سازی باید در جهت تغییر این فرهنگ از درون باشد ، نه از بیرون و به شکل بیگانه. این یک واقعیت است که ما نمی توانیم دست به نوسازی و نوگرایی بزنیم ، مگر اینکه این فرهنگ را از درون آماده تغییروتحول کنیم .

اما مراد ما از درون چیست؟ از کدام نقطه باید شروع کرد؟ وقتی ما از فرهنگ عربی سخن می گوییم ، نا خود آگاه از یک نوع دوگانگی و پارادوکسی سخن می گوییم که در درون این فرهنگ نهفته است. آن دوگانگی همان تضاد معنویت و مادیگرایی دراین فرهنگ است که اولی ریشه در سنت های قدیم تر و فرهنگ ابتدایی جهان عرب دارد و اما دومی ریشه در فرهنگ شهرنشینی و شهری ان دارد. اولی از قرون وسطی تا کنون در اشکال مختلف زندگی ما مثل نحوه لباس پوشیدن، خوراک، ساختن خانه و حتی در عرصه های فکری، ذهنی وارزشهاوهنجارهای اجتماعی ما حضور دارد. اما وجه دوم این فرهنگ که ناشی از تغییر وتحولات عصری است، در تمام ابعاد روانی، ذهنی، رفتار و روابط شخصی و نیز ارزشهای مادی ومعنوی، تحت تاثیر فرهنگ غربی است. حال باید کدام یکی را نقطه عزیمت خویش قرار داد؟سرگردان بین سنت عربی یا مدرنیته وارداتی.( عابدالجابری،نشریه المجله)

ادبیات در جهان عرب

شاید قدیمی‌ترین داستان مکتوب قصه مصری «دو برادر» باشد که در ۳۳ سال پیش از میلاد مسیح بر پاپیروس نوشته شده است. از سوی دیگر داستان و قصه از آغاز در قرآن شریف تجلی یافته است و بیشتر آیه‌ها و سور آن ریشه در یک داستان هدفدار دارد و از آن جمله می‌توان به احسن القصص یعنی قصه یوسف و زلیخا اشاره کرد. داستان‌نویسان عرب در آغاز تکنیکهای لازم را لحاظ نمی‌کردند و اغلب داستانها ساده‌انگارانه پرداخته می‌شدند و از وحدت، فوریت، کلیت، واقع‌نمایی، ایجاز و … برخوردار نبودند، تا اینکه بعدها با تحول وتطور ادبیات، داستان‌نویسی در جوامع عرب نیز چهره هنری و نوین خود را از پس نقاب سنت‌گرایی، نشان داد. در ادبیات عرب نوگرایی پس از حمله ناپلئون به مصر در سال ۱۷۹۸ م. شروع شد. این حمله باعث برخورد و فعل و انفعالات سیاسی ‌ـ فرهنگی غرب و شرق در مقابل یکدیگر شد. بر همین مبنا سوریه نیز از فرهنگ و هنر و ادبیات غرب تأثیر گرفت و رفته رفته شعر و داستان در کسوتی جدید در این ممالک نضج گرفت و آثاری چون «العبرات» (اشکها) اثر منفلوطی مصری، قصه زینب، اثر هیکل بک، بازگشت روح، نوشته توفیق‌الحکیم و بین‌القصرین اثر برجسته نجیب محفوظ خلق شد و نویسندگانی پرکار و توانا نظیر جبران خلیل جبران، نقولا حداد (نویسنده سوری و سردبیر روزنامه السیدات و الرجال) استعداد و نبوغ نویسندگی خود رانشان دادند.

اولین نمونه‌های قصه‌نویسی در ادبیات عرب با نوولهای تاریخی شروع شد. جرجی زیدان در این زمینه آثار متعددی آفرید. ابومسلم خراسانی، عروس فرغانه، فاجعه رمضان، صلاح‌الدین ایوبی و … از آثار اوست. از آنجا که در ادبیات کلاسیک عرب، قالب قصه‌نویسی نوین وجود نداشت، لذا آنها در این خصوص رو به سوی قالبهای غربی آوردند. چندی نگذشت که بر تعداد قصه‌نویسان افزوده شد و آثاری از زبانهای فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و ایتالیایی ترجمه شد. العبرات منفلوطی، الایام طه حسین، الاطلال تیمور، ابنه المملوک ابی حدید از نوولهای معروف عربی محسوب می‌شد. در این میان دکتر «هیکل‌بای» یا هیک بک بیشتر از دیگران به تکنیک نویسندگی توجه کرد، اما سایر نویسندگان توجهی به رابطه بین شخصیت و طرح داستان نداشتند. باید توجه داشت که قصه‌نویسی نقش عمده‌ای در ترمیم سبک نثر عربی داشت. افرادی چون حسین هیکل بای، احمد امین، مازنی، و توفیق‌الحکیم تأثیر زیادی در ساده کردن سبک نثر عربی داشتند.

قصه‌نویسی و داستان پردازی در مصر از قدمت بیشتری برخوردار است، به طوری که قصه دو برادر مصری (۳۳ سال پیش از میلاد مسیح) به وسیله نویسنده‌ای نامعلوم نگاشته شده است.

معرفی جبران خلیل جبران

جبران در ششم ژانویه ۱۸۸۳ در جبل لبنان در خانواده ایی مسیحی مارونی بدنیا آمد و در دوازده سالگی به همراه مادرش به آمریکا مهاجرت نموده و پدرش برای کار در لبنان باقی ماند. وی در بوستون مسکن گزید، در این شهر با یک نقاش به نام « فرد هلند دی » که کودکان مستعد را تحت حمایت قرار می داد آشنا شد ، که او را کمک نمود، جبران از استعداد فوق العاده ایی در هنر و ادبیات برخوردار بود ، جبران درچهارده سالگی برای تحصیل ادبیات عرب به مدت دو سال به لبنان بازگشت و پس از آن دوباره راهی آمریکا شد او در ۱۵ سالگی نوشتن مقاله را در نشریات آغاز نمود ،وی در جوانی بواسطه شور و هیجانی که برای آزادی و استقلال سوریه از دست عثمانی داشت وارد عرصه سیاسی شد و انجمن پیوندهای زرین را به اتفاق تنی چند از جوانان هم وطن خود تشکیل داد. و سعی داشت قلم بدستان را در برابر سلطه عثمانی و کلیسا به مبارزه وا دارد .نوشته های او که بعضا رنگی از تقدس زدایی درآن دیده می شد کلیسا را به واکنش وا داشت تاحدی که رهبران مذهبی در باره او گفتند ،«جبران کسی است که زهر کشنده را با روغن در می آمیزد و به خورد مردم می دهد»   و این واکنش بدانجا ختم شد،که پس از مرگش کلیسا اجازه دفن او را درجوار کلیسا نداد .  

جبران از طرفداران پر شور جنبش آزادی زنان بود و در این مسیر کتابها و داستانهایی چند را به رشته تحریر در آورد .او حتی داستانها و مقالاتی در حمایت از زنان روسپی نوشته است. جبران در بیست سالگی مادرش را از دست داد و پس از آن تحت حمایتهای مالی خواهرش (که او نیز نویسنده و نقاش بود) قرار گرفت. در سال ۱۹۰۴ خلیل جبران اولین نمایشگاه هنری خود را در «بوستون» برپا کرد. اولین کتاب او نیز سال بعد به نام «الموزیکا» به چاپ رسید. در سال ۱۹۱۲ به نیویورک رفت و وقت خود را صرف نوشتن و نقاشی کرد. جبران از سال ۱۹۱۸ بیشتر آثار خود را به زبان انگلیسی نوشت، به طوری که تحولی اساسی در ادبیات سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ پدید آورد. شیوه نگارش او که ترکیبی از زیبایی و معنویت بود به عنوان سبک «جبرانیسم» در ادبیات معاصر ثبت شده است. خلیل جبران انجمنی به نام «المهجر» را برای نویسندگان عرب پایه‌گذاری کرد که زمینه‌ای برای ایجاد تحول اساسی در ادبیات محافظه‌کارانه عرب محسوب می‌شد.

او به علت میگساری و ناراحتی کبدی روز بروز بیشتر از سلامتی فاصله می گرفت تا جایی که به یک الکلیست تمام عیار تبدیل شد و سرانجام درسال ۱۹۳۱ در سن ۴۸ سالگی در نیویورک از دنیا رفت و در حالی که پرچم امریکا بر تابوتش به چشم می خورد به لبنان منطقه« البشری» زادگاهش انتقال یافت .

جبران در وصیت نامه‌اش تمام امتیاز و درآمد حاصل از آثارش رابه بهبود وضعیت روستای زادگاهش ـ بکاری ـ اختصاص داده است.

زندگی جبران خلیل جبران در یک نگاه

۱۸۸۳- جبران در البشری، شهری در لبنان شمالی، در خانواده ای از طبقه متوسط ،زاده می شود . پدرش پیش از آن که به قمار روی آورد. یک خواربارفروش بوده است. مادرش از ازدواج اولش پسری به نام «پیتر» دارد. جبران و مادرش رابطه ای نزدیک و همراه با درک متقابل دارند، و همین رابطه کشش هنری جبران را تقویت می کند. دو دختربه نام های ماریانا و سلطانه به خانواده افزوده می شوند.

۱۸۹۵- پدر جبران در البشری به زندان می افتد،کامیلا برای گریز از فقر، با چهار فرزندش به بوستون مهاجرت می کند. پیتر می تواند با خلاقیت و تلاش خود مخارج زندگی را تامین کندو اجازه بدهد جبران به تحصیل بپردازد. جبران در دوازده سالگی استعداد خود را در نقاشی آشکار می کند و انگلیسی می آموزد .

۱۸۹۶- جبران به کاخ «دنیسون» راه می یابد، جایی که به تشویق خلاقیت هنری در کودکان فقیر و مهاجر می پردازند. اواخر همان سال با «فرد هلند دی» ، عکاس آوانگارد بوستونی ملاقات می کند که از خلیل حمایت و تاثیر شگرفی بر هنر و اندیشه او می گذارد .

۱۸۹۷- جبران به تکمیل تحصیلات عربی اش علاقمند می شود و به لبنان بر می گردد. در دبیرستان الحکمه در بیروت تحصیل می کند .

۱۹۰۲- در نوزده سالگی به بوستون باز می گردد. دوستی عاشقانه ای با شاعره جوان و روشن فکر بوستونی به نام «ژوزفین پیبادی » برقرار می کند. در همان سال، خواهرش سلطانه، نابرادراش پیتر، و مادرش کامیلا را از دست می دهد. تنها تسلای او خواهرش ماریانا و دوستش ژوزفین هستند

۱۹۰۴- با «ماری هسکل »، یک مدیر مدرسه آمریکایی ملاقات می کند که در حمایت از یتیمان مستعد فعال است . این آشنایی، آغاز گر یک دوستی مادام العمر است که گاه به سوی عشق کشیده می شود. به خاطر ماری جبران می تواند همچنان به نقاشی بپردازد .

۱۹۰۵- جبران در نشریه «المهاجر»، مقالاتی را در باره موسیقی منتشر می کند. به تشویق سردبیر المهاجر، جبران به انتشار اشعار منثور خود می پردازد که بعدها در کتاب های عربی زبان او «اشکی و لبخندی» و«توفان ها» گرد آوری، و با نامهای« الهام »، «توفان»، و «محبوب» به انگلیسی برگردانده شدند

۱۹۰۶- در نیویورک، کتاب «عروسان روح» را به عربی منتشر می کند. ره یافت واقع گرایانه این کتاب به مسایل اجتماعی، جنبشی در میان متفکران عرب بر می انگیزد، ژوفین پیبادی او را ترک می کند

۱۹۰۸- دومین کتابش را به عربی با نام« ارواح عصیانگر» منتشر می کند. در ۲۵ سالگی، تحت حمایت مالی ماری، اقامت دو ساله اش را در پاریس آغاز می کند، در پاریس به آموزش نقاشی می پردازد و تحت تاثیر مکتب رایج سمبولیسم قرار می گیرد. زمان درازی را به حضور در آتلیه و موزه ها می گذراند.

۱۹۱۰- به بوستون باز می گردد، رابطه عاطفی اش با ماری هسکل شدت می یابد، اما ماری، ظاهرا به دلیل موانع قومی و خطر از دست دادن جایگاهش در جامعه، خود را واپس می کشد . جبران به انجمن پیوندهای زرین – انجمنی از نویسندگان عرب مقیم آمریکا – می پیوندد در قاهره مجموعه ای از اشعار منثور خود را با نام« فراتر از خیال» منتشر می کند.

۱۹۱۱- کار روی نخستین دست نویس انگلیسی زبانش «دیوانه» را آغاز می کند. با«ییتس »ملاقات و تصویرش را می کشد او را تحسین و اما به خاطر ملی گرایی بیش از حدش از او انتقاد می کند .

۱۹۱۲- «بال های شکسته»، تنها رمان بلندش به زبان عربی در نیویورک منتشر می شود. مکاتبات خود را با نویسنده و روشنفکر مصری «می زیاده »آغاز می کند. سرانجام به نیویورک نقل مکان می کند.

۱۹۱۳- با «کارل گوستاو یوتگ» ملاقات و چهره او را نقاشی می کند با «فلسفه یونگ» اشنا می شود.

۱۹۱۴- مجموعه اشعارمنثور او در روزنامه المهاجر، با عنوان «اشکی و لبخندی» توسط «نصیب عریدا» در نیویورک منتشر می شود نمایشگاهی در نگارخانه «مونتروس» در خیابان پنجم بر پا می کند که با موفقیت چشمگیری مواجه می شود. پیش از آن، بیشتر نگارخانه ها از نمایش آثار جبران پرهیز می کردند.

۱۹۱۶- در ۳۳ سالگی، ملی گرایی اش به سوریه و مخالفتش با حکومت عثمانی رشد می یابد. در «لوانت» قحطی می شود. جبران برای کمک به گرسنگان «لوانت »، در آمریکا به گرد آوری کمک های مردمی می پردازد. از راه آشنایی با یکی از شاگردان « یونگ »به نام « جیمز اوپنهایم » همکاری با یک نشریه ادبی جدید به نام «هفت هنر» را اغاز می کند و چندین شعر منثور را در این نشریه منتشر می کند. در این نشریه، آثار « یوجین اونیل » ،« دی . اچ» « لارنس » ، «شروود اندرسن» ،«تئودور درایز»، و «ژان دوس پاسوس » نیز منتشر می شود .

۱۹۱۷- نمایشگاه نقاشی های جبران در خیابان پنجم برگزار می شود .

۱۹۱۸- کتاب «دیوانه» به انگلیسی منتشر می شود که موفقیت ادبی نوینی برای او به ارمغان می آورد.

۱۹۱۹- چکامه بلند عربی او « المواکب » ، توسط «مرآت الغرب» منتشر می شود .

۱۹۲۰- به انجمن « الربیته القلمیه » می پیوند که نویسندگان عرب نیویورک را گرد هم می آورد . جبران کتاب «پیشرو» را منتشر می کند. با « رابیندارانات تاگور» ملاقات می کند. امثال طنز آمیز او درباره نویسندگان مشهور در «اسکندریه» مصر منتشر می شود

۱۹۲۳- « پیامبر منتشر می شود » سبک تغزلی و ساده آن با موفقیتی آنی و چشمگیر مواجه می شود، مکاتبات خود را با «می زیاده »ادامه می دهد. «ماری هسکل» به «ساوانای» ایالت جورجیا مهاجرت می کند و در حقیقت از زندگی جبران خارج می شود و او را از دوستی نزدیک و همکاری ادبی خود محروم می کند. با سرهنگ «جاکوب فلورانس مینیس» ازدواج می کند . چاپ دوم کتاب « توفان » در قاهره منتشر می شود .

۱۹۲۵- به دعوت سید حسین ، به همکاری با نشریه« شرق نوین» می پردازد. در یک معامله تجاری،دچار بحران مالی شدیدی می شود.

۱۹۲۷- مجموعه کلمات قصار او با نام « قلمرو خیال» در قاهره منتشر می شود

۱۹۲۸- انتشار «عیسی پسر انسان »، دوستی او « با باربارا یانگ » آغاز می شود.

۱۹۳۱- انتشار « خدایان زمین » در ماه مارس، روز دهم آوریل، جبران در بیمارستانی در نیویورک در می گذرد. مجله « نیویورک سان» اعلام می کند: « پیامبری مرده است » کالبدش را به لبنان می فرستند. تشییع جنازه عظیمی برایش برگزار می شود و جسدش از بیروت به البشری منتقل می شود.

(جبران خلیل جران، نامه های عاشقانه یک پیامبر)

زمینه های شکل گیری تفکر و اندیشه جبران خلیل جبران

با توجه به نوع تفکر و گرایشات جبران و سبک نوشته های او که شاعرانه و رومانتیک و بسیار احساساتی و رقیق نیز هست، نوشته های او عمیق و متفکرانه نیست بلکه باورها و احساس های شاعرانه خود را به روند زندگی و معانی آن جاری نموده است و در این مسیر از کنایه ها و استعاره های پرآب وتاب در صدد القاء برخی از نظرات خود است و در این رابطه بیشتر ماجرا پرداز است تا داستان نویس،او تحت تاثیر،عاطفه و عشق مسیحی و احساسات رمانتیک است. برخی از نوشته های وی الهام گرفته از طبیعت ساده است که در آن به دنیا آمده و تا سن ۱۲ سالگی در آنجا زندگی کرده است. از طرفی وی به دلیل سرخوردگی از محیط پیرامون خود و زندگی ساده، احساسی، دوراز جنجال و عاطفی همچون فضای ساده روستایی را ترویج نموده است. و دیگر اینکه او بدلیل نوعی زندگی و آشفتگی مداوم و گذراران زندگی دوران نوجوانی و جوانی که با مشقت، محرومیت مواجه بوده است، که در نوع گرایش و نگرشش به شیوه انتخاب، نوع کارکرد ادبی، نگاهش به هنر وانعکاس افکار و اندیشه هایش در قالب نقاشی، داستان ها و شعر و… منظومه فکری جبران را شکل داده است.

عناصر موثر بر اندیشه و افکار و گرایشات او ازحیث علمی وفلسفی به محیط اجتماعی و نحوه زندگی وارتباطات خانوادگی او، مجموعا بر سیر اندیشه و افکار و عملکرد وی تاثیر گذاشته است. این عوامل می تواند به هنجارها و قوانین ستمکارانه اجتماعی، افراط طریقت دینی   (مسیحیت) حاکمیت فئودالیزم سیاسی، سنتهای منحرف دینی، داشتن روحیاتی احساساتی دانست. او با بحران های مختلفی در طول زندگی روبرو بوده از جمله از دست دادن پدر به دلیل می خوارگی و سپس از دست دادن مادر در ۲۰ سالگی، موقعیت و وضعیت حاکم بر کشورهای عربی، هجوم ناپلئون به مصر و آغاز مقوله مدرنیته و توجه نخبگان عرب به این موضوع بانوعی از نگرش وافکار واعتقاد رشدونهادینه شد. گذران زندگی باتلخی در آثاراو به خوبی مشهود است و می توان گفت آنچه بر ایشان گذشته تاثیرش را به خوبی در همه آثار گذاشته است.

علل وعوامل گسترش کتابهای جبران در دنیا

شاید بتوان گفت روان نویسی، توجه به برخی وا‍‍‍‍‍ژه های جوان پسند، احساسی، رمانتیک، عشقی واعتراض گونه در برخی آثار توجه به جنبه های جذاب زنان، و در دیگر بخش توجه به مظلومیتها،ظلم های قابل لمس و علائق بخشی از مخاطبان و… از علل و عوامل توجه مخاطبان در کشور های مختلف به آثار جبران بوده است.

بررسی و تحلیل ادبی و شکلی آثار جبران

معروف‌ترین اثر این نویسنده معروف «پیامبر» است که ۲۶ رساله شاعرانه و گوشه‌ای از تجربه‌های شخصی وی را دربرمی‌گیرد. این کتاب به بیش از سی زبان زنده دنیا ترجمه شده است. «حروف آتشین» او مشتمل بر مجموعه داستان, مقاله, شعر سپید و نمایشنامه است. حمام روح, دیوانه, کتاب کوچک عشق و فرزانگی از دیگر آثار اوست. و داستانهای کوتاه «یوحنای مجنون», «ورده الهانی», «مارتا, دختر لبنان» «بنفشه بلند آرزو», «حجله گاه عروس» و «بالهای شکسته» از داستانهای موفق ادبیات عرب محسوب می‌شوند.

درداستان حجله‌گاه عروس, حکایت عشق است. عشقی که از صدای فاصله‌ها متولد می‌شود و دلدادگی و شوریدگی عشاق به نحوی پر جذبه به نمایش درمی‌آید. در داستان «حجله‌گاه عروس», دختری جوان, دوراندیش, پاکدل و زیبا پیش از آنکه حقیقت معنای زناشویی را دریابد با مردی ثروتمند ازدواج می‌کند. دختر, تلخی ازدواج تحمیلی را می‌چشد و در التهابی جانگداز بر خلاف همه سنتهای مرسوم, شوهر را ترک می‌گوید و به محبوب واقعی خود که همانا عشق راستین است می‌پیوندد. در دو قصه «حجله گاه عروس» و «خلیل کافر» روح سنت ستیزی خلیل جبران به اوج می‌رسد و ضمن ارائه عشقی راستین, برضد کشیشان فئودالیزم, جهالت و بدعتهایی را که در آیین پاک حضرت مسیح راه یافته به جنگی تمام عیار برمی‌خیزد. در یک کلام داستانهای کتاب «حجله‌گاه عروس» و «خلیل کافر» برضد هنجارها وقوانین ستمکارانه اجتماعی و دینی سر به شورش برداشته و با آن به مخالفت برخاسته است. به طور کلی این دو داستان بیانگر ستیز جدی اندیشه‌های وی با فئودالیزم سیاسی و سنتهای منحرف دینی است.

او همواره در آثارش ترکیبی از هنر، عرفان و مدرنیته را در نظر داشته و در کتاب پیامبر، خواننده را به دوره ای از تاریخ گذشتگان می برد و با جستجوی عشق در میان انها به صورت هنرمندانه ای به ترکیب دنیای امروز مدرن و نیاکان انسان می پردازد و در پشت آثارش تلفیقی از تمدن اسلام و مسیحیت مشاهده می شود . از جمله آثار او می توان به پیامبر- دیوانه – طلایه دار- مریم مجدلیه – سرگشته – بالهای شکسته اشاره کرد. برآورد می شودفقط در ایالات متحده آمریکا بیش از ۵ میلیون نسخه از کتابهایش فروش رفته باشد. آثار او به بیش از ۲۰ زبان دنیا ترجمه شده است .

جبران خلیل جبران؛ نویسنده مسیحی لبنانی است که در صف نویسندگان معروف به «مهجر» قرار می‏گیرد. نویسندگان مهجر به آن گروه از ادبای عرب اطلاق می‏شود که پس از جنگ جهانی به آمریکا مهاجرت کرده‏اند و جریان خاص فرهنگی ادبی تأثیرگذار در جهان عرب را به وجود آوردند. جبران، نامی آشنا همراه با آثارش در ایران دارد و نوشته‏های وی، مخاطبان زیادی در کشورایران پیدا کرده است.

اما از نظر دیگری از آثار جبران پیداست که با تحولات اجتماعی جدید و فلسفه هنر مدرن هیچ آشنایی ندارد و حتی نویسندگان پایان قرن نوزدهم، کسانی مانند آلفردو موسه، تئوفیل گوتیه، دووینی و ژرژ ساند را نمی‏شناسد می‏خواهد به یاری عشق و آیین زیباشناختی احساساتی، عرصه‏ای دور از جنجال

/ 0 نظر / 1221 بازدید