کوششی در بررسی طبقات اجتماعی ومفهوم طبقه کارگر در سرمایه داری معاصر

گروه هایی که با تولید رابطه ندارند و به ویژه مسالۀ طبقه از منظر سیاسی که از ملزومات بسیار مهم تحلیل و بررسی مفهوم طبقات است را به نوشتۀ دیگری واگذار می کنیم . ( به جزء مدیران بورکرات و تکنوکرات که در همین جا مورد بررسی قرار گرفته اند ) . مفاهیمی که در اینجا بکار رفته با استفاده از پژوهش هایی است که مارکسیست های مختلف در بارۀ مفهوم طبقات اجتماعی داشته اند و تلاش شده که این پژوهش ها بگونه ای بکار روند که از محدویت های که ممکن است برخی از آنها دارند ، بدور باشد.

یک تعریف معتبر از طبقه

هنوز یک تعریف قد یمی از مفهوم طبقه بطور عام و رابطه اش با سیستم تاریخا معین تولید اجتماعی بطور خاص از معتبرترین تعریف ها از طبقه است به شرطی که اجزاء بهم پیوستۀ این تعریف در ارتباط با هم مورد توجه قرار بگیرد:

,, طبقات به گروههای بزرگی از افراد اطلاق می گردد که بر حسب جای خود در سیستم  تاریخا معین تولید اجتماعی ، بر حسب مناسبات خود ( که اغلب بصورت قوانین تعیین و تنظیم گردیده است ) با و سایل تولید ، بر حسب نقش درسازمان اجتماعی  کار و بنا بر این بر حسب شیوه های دریافت و میزان سهمی از ثروت اجتماعی که در اختیار دارند از یکدیگر متمایزند. طبقات آنچنان گروهی از افراد هستند که بین آنها یک گروه می تواند بعلت تمایزی که بین جای آنها در رژیم معین اقتصادی  اجتماعی  وجود دارد، کار گروه دیگر را به تصاحب خود در آورد،، (١)

پزوهشی اجزا مختلف و بهم پیوسته این تعریف را این گونه مورد توجه قرار می دهد :

,, یک جز شامل گروههای اجتماعی در سیستم تاریخا مشخص تولید اجتماعی است .  یعنی توضیح تمایز گروهای اجتماعی ازطریق اینکه آیا تولید کننده اند یا نه ، اداره کننده تولیداند یا نه ، جزء دیگر مناسبات گروه های اجتماعی را با وسایل تولید و مبادله بیان می کند یعنی مسالۀ مالکیت خصوصی بر وسایل تولید ، نکتۀ بعدی ، تعریف گروه های اجتماعی و نقش آنان در سازمان اجتماعی کار است . هر سیستم تاریخا معین تولید اجتماعی سازمان اجتماعی کار متناظر با خود را دارند . تولید اگر فصل مشترک تمامی سیستم های اقتصادی است اما چگونگی سازمان دهی پروسۀتولید و کار در هر سیستم تولیدی متفاوت است . در سرمایه داری طبقۀ کارگر به جبر اقتصادی نیروی کارش را می فروشد ، استثمار می شود و نقش سازمانگر و هدایت گر سازمان اجتماعی کاررا بعهده  ندارد و این نقش از آن بورژوازی و کار گزاران سرمایه است . جزء دیگر مسالۀ در آمد و دستمزد ( شیوه دریافت ) است  که درجامعۀ سرمایه داری معادل پولی ارزش نیروی کار است ،، ( ٢ )

در ادامه کوشش میشود که اجزاء به هم پیوستۀ این تعریف در سیستم تاریخا معین تولید سرمایه داری ، مورد بررسی قرار گیرد.

در روش شناسی مفهوم طبقات بهتر است که ابتدا رابطۀ افراد و گروه هایی را که با تولید اجتماعی سر و کار دارند مورد بررسی قرار داده  و سپس در متن تصویری که از این رابطه به دست می آید  به موقعیت طبقاتی گروه هایی بپردازیم که بطور مستقیم رابطه ای با تولید ندارند و جایگاه هر یک از این گروه ها را بطر مشخص مورد بررسی قرار دهیم.

 

فعالیت های تولیدی و تناقضات آن در سیستم سرمایه داری

 

سرمایه داری یگانه شیوۀ تولیدی است که در آن تولید کالایی تعمیم یافته حاکم است و نیروی کار در آن به مثابه کالا است . از ملزومات  تداوم حرکت سرمایه روند ارزش اضافی مداوم آن است . یعنی اینکه پولی که به صورت سرمایه بکار گرفته شده در پروسۀ تولید به ارزش اضافی ــ که محصول کارگر است ــ تبدیل می شود . بخشی از این  ارزش به خود سرمایه و برای سرمایه گذاری بیشتر اضافه می شود و مابقی آن بین بخش های مختلف سرمایه به نسبت های متفاوت تقسیم می شود . ( روند ارزش اضافی و انباشت سرمایه ) هر کاری که در این پروسه قرار گیرد به این شیوۀ تولیدی مربوط می شود . فعالیت کاری افراد در این پروسه اهمیت ویژه ای در بررسی جایگاه طبقاتی  افراد در این سیستم دارد. بنا بر این برای شناخت جایگاه طبقاتی افراد در سامانهً تولید سرمایه داری باید از رابطۀ افراد با تولید بطور عام  فراتر رفته و این رابطه را در سیستم سرمایه داری بطور مشخص مورد تحلیل قرار داد .

بد فهمی از این نکتۀ باریک ، کار ار به شلختگی از تحلیل طبقات و آشفتگی از جایگاه طبقاتی افراد و گروه های مختلف می کشاند . این بد فهمی بیشتر از آنکه به تناقضات ذهنی مربوط باشد به تناقضات سیستم سرمایه داری و رابطۀ افراد با کار وتولید در این سیستم مربوط می شود . تعمقی بیشتر در این نکته خالی از فایده نیست .

تردیدی نیست که فعالیت های کاری و تولیدی افراد ، رابطه ای با مسالهۀگروه ها و طبقات اجتماعی ناظر بر آنها دارد  ، اما همواره باید در نظر داشت که فعالیت های تولیدی افراد بطور عام ، در سیستم سرمایه داری دچار تناقض می شود. و آن بخش از فعالیت های کاری که با سیستم همساز نباشد ، از گردون محاسبات آن خارج می شود . در نظر نداشتن این تناقض سیستم و اتکا صرف  به مسالۀ رابطۀ افراد با تولید بطور عام ، موجب سر در گمی در مفهوم طبقه شده و به اغتشاش از جایگاه طبقاتی آنها می انجامد . بعلاوه باید توجه داشت که با اینکه موضوع بحث ما در اینجا شیوۀ تولید سرمایه داری است ، اما تقریباً در همۀ مناطقی که سرمایه داری شیوآ مسلط تولید است .( و حتی در پیشرفته ترین آنها ) اشکالی از روابط تولیدی پیشا سرمایه داری و طبقات متکی بر آن وجود دارند و در بررسی طبقات اجتماعی نیازمند آنیم که به گونه ای مشخص به این نکته بپردازیم.

سرمایه داری یک شیوۀ تاریخی و یگانه شیوۀ تولید است که در آن نیروی کار به کالا تبدیل شده و در بازار خرید و فروش می شود و به قول الن مکسین وود نه تنها نیروی کار در بازار به خرید و فروش می رسد بلکه سرمایه و

بخش های  مختلف آن برای تامین نیازهای خود ناچارند که به بازار مراجعه کنند.  ( ٣ )

حال اگر فعالیت های تولیدی افراد را در چهار چوب سیستم مورد تحلیل قرار ندهیم و به نوع فعالیت تولیدی به طور عام اشاره کنیم سردرگمی در بررسی جایگاه طبقاتی و گروه های حامل آن افزایش می یا بد. چرا چنین است ؟ !

از نظر سرمایه و بنا به ادعای تئورسین های کلاسیک آن ، تنها کاری  تولیدی و مفید برای جامعه محسوب می شود که با  سرمایه مبادله شود و دیگر فعالیت های کاری ، از گردونۀ محاسبات سیستم به کنار گذاشته می شود ( ویا غالبا چنین است ). مثلا کار خانگی، کار یک صنعتگر و کار یک خانوادۀ دهقانی حتی اگر به تولید کالا منجر شود ، از این نظر که

کار آنها با سرمایه مبادله نشده است ، کار و فعالیت تولیدی برای سیستم به حساب نمی آید . اما موضوع این تناقضات

صرفاً به حوزۀ خارج از سیستم مربوط نمی شود ، و خود سیستم را هم در بر می گیرد.

مثلا ممکن است که یک نوع از تولید کالا از منظر سرمایۀ اجتماعی غیر تولیدی بوده و سیستم را دچار اختلال کند ، اما همین نوع از تولید کالا از نظر سرمایه منفرد کار تولیدی و سود آور محسوب می شود .

کار خانه ای را در نظر بگیرید که در آن صد کارگر مشغول به کارند ، اما محصولات این کارخانه مثلا مبلمان گران قیمتی است که تنها گروه های بسیار بالایی جامعه توان خرید آن را دارند . از منظر سرمایه اجتماعی چون تولید این نوع از کالا با دستمزد کارگران و گروه های پائینی جامعه مبادله نمی شود ، در پروسۀ انباشت اختلال می آفریند. اما همین نوع از تولید کالا از منظر سرمایۀ منفرد ، کار تولیدی سود آور است و بر انباشت سرمایۀ  وی می افزاید . ( ۴ )

هدف از این توضیحات اشاره به این مهم است که  ممکن است  یک نوع فعالیت کاری واحد ( شغل معین ) و حتی ارتباط با وسایل تولیدی همسان و تولید یک نوع واحد از کالا ، می تواند افراد را در یک جایگاه طبقاتی متفاوت قرار دهد .این نکته در بررسی فعالیت های کاری افراد و مسالۀ جایگاه طبقاتی آنها  ، در سیستم تاریخامعین سرمایه داری و تناقضات درونی خود این  سیستم  ، همواره باید مورد توجه قرار گیرد و روشی را بکار گرفت که از سرگیجه های رایج در این مورد پرهیز شود.

نگاهی به جدل های مهم در مورد مسالۀ مفهوم طبقه نشان می دهد که بد فهمی از عدم درک سرمایه بعنوان یک سیستم تاریخا معین اجتماعی و تناقضات درونی اش  ، چکونه به درک های انحرافی از مفهوم طبقه بطور عام و طبقۀ کارگر بطور خاص می انجامد .

 

طبقات و حرفه های شغلی

ملا حضاتی  در برخی از برداشت ها که به شکل مستقیم طبقه را با مشاغل یکسان فرض می گیرند ، نشان می دهد که این گونه تبیین ها ، چون تناقضات سیستم سرمایه داری را درک نمی کنند  ، از یک تبیین مارکسی از مفهوم طبقه فاصله می گیرند.

تاریخ سرمایه داری و تحولات درونی آن نشان می دهد که چگونه برخی از گروه های شغلی به حاشیه رفته و همزمان با آن گروه های شغلی جدید پدید آمده اند و یک گروه شغلی که در یک دورۀ معین به طبقۀ مشخصی تعلق داشته  ، در دوره ای دیگر جایگاه طبقاتی اش تغییر پیدا می کند . و یا اینکه  ، حاملین یک گروه شغلی واحد ، ــ در صورت نقش متفاوت در سازمان اجتماعی کار سرمایه داری ــ ممکن است که به طبقات متفاوتی تعلق داشته باشند . به ویژه در دوران معاصر که با رشد سطح آموزش و دانش  ، شاهد آنیم که بسیاری از افراد یک گروه شغلی در پارکینگ های بیکاری به سر برده  ، در حالی که افراد دیگری از همان گروه شغلی در جایگاه طبقۀ مسلط و یا متحدین آن قرار دارند .

بگذارید در این زمینه شواهدی را بیاوریم . ,, مهندسی ،، را در نظر بگیرید که مدیر یک مؤسسۀ سرمایه داری است . و ,, مهندس ،، دیگری که مدتها است که در پارکینگ های بیکاری بسر برده و در فقدان چشم انداز کار  ( که در بیکاری ساختاری سرمایه داری معاصر یک روال کم و بیش رایج است ) اساساً در فکر تغییر گروه شغلی برای یافتن کار است.

آیا این دو ,, مهندس ،، به دو طبقۀ جدا گانه تعلق ندارند ؟! مثال دیگر : ,, معلمی ،، را در نظر بگیرید که یک مؤسسۀآموزشی تأسیس نموده است . سرمایه گذار و یا مدیر آن است . و ,,معلم ،، دیگری را که در همان مؤسسه در مقابل دستمزد مشغول کار است . ایجاد سود ( ارزش افزایی از طریق تولید غیر مادی که در ادامه به توضیح آن می پردازیم ) و تصاحب آن توسط  ,, معلم ،، اول و نیز شیوۀ  ادارۀ کار و تفاوت در آمد ، این دو ,, معلم ،، را در دو

جایگاه متضاد طبقاتی قرار می دهد . اولی به زیر مجموعۀ بورژوازی و دومی به طبقۀ کارگر تعلق دارد .

یکی دیگر از بد فهمی های رایج در درک از مفهوم طبقه به مسالۀ ادراک متفاوت از مسالۀ کار مولد و غیر مولد در جامعه سرمایه داری باز می گردد. به  برداشت هایی از مسالۀ کار مولد و غیر مولد و رابطۀ آن با طبقات  اشاره ای

می کنیم .

 

کار مولد و غیر مولد در سیستم سرمایه داری

یک نظریۀ تقریبا رایج ، نظریه ای است که تنها افراد و آن بخش از گروه های اجتماعی را از اجزاء طبقۀ کار گر

می داند که کار مولد انجام می دهند ( ۵ ) . در این نظریۀ معلوم نیست که کار گران بخش بازرگانی  ، مالی و …. چرا و با اتکا به کدام روش از دسته بندی طبقۀ کار گر جدا می شوند .برخی دیگر چون اهمیت تفکیک کار مولد و غیر مولد را در تئوری مارکسیستی درک نکرده اند ، یا به نظریۀ اسمیت در بارۀ کار غیر مولد اکتفا نموده اند ( هر کاری که با در آمد مبادله شود کار غیر مولد و هر کاری که با سرمایۀ مبادله شود کاری است مولد ) و از همین جا هم تئوری ارزش مارکس را نفی کرده و نظریۀ اجتماعی آنان ، طبقۀ کارگر و گروه های در بر گیرندۀ آن را با موقعیت همۀ

گروه های دیگر تحت ستم همسان فرض نموده و مدعی اند که طبقۀ کارگر دیگر رسالت تاریخی خود را در دگرگونی های اجتماعی از دست داده است ( ۶ )

برخی دیگر اهمیت تجزیۀ مارکسیستی در بخش کار غیر مولد را به گونه ای که مدیران و گروه های اجتماعی صاحب امتیاز و کارگران این بخش  ( غیر مولد  ) و جایگاه متفاوت و متضاد طبقاتی آنها را از هم تفکیک کند ، نادیده گرفته و همۀ کارکنان بخش ,, غیر مولد ،، را تحت عنوان ,, مزد بگیران،، در یک جایگاه طبقاتی واحد ادغام نموده اند . هر دو این نظریه ها روایت های اشتباه از مسالۀ کار مولد و غیر مولد ارائه می دهند .

نکتۀ با اهمیتی که همواره باید در نظر داشت این است که هدف نظریۀ مارکسی از تفکیک کار مولد و غیر مولد در سیستم سرمایه داری و اینکه ارزش اضافی توسط کارگران بخش مولد ایجاد می شود ، اما به هیچ وجه این نبوده که کارگران بخش غیر مولد از جمله کسانی که در بخش های مالی  ، بازر گانی  ، و یا به جنبه های از کار که به بخش خدمات  مصطلح  شده کار می کنند  را در برابر کار گرانی قرار دهد که  کار تولیدی  ( مولد ارزش اضافی  ) انجام  می دهند و اساساً کار آنها را کم اهمیت جلوه دهد ، بلکه این تفکیک  به این نظریۀ کمک نموده که سرمایه داری به عنوان یک شیوۀ تولید مشخص تاریخی و نیز سوخت و سازهای درونی سیستم ، از جمله قوا نین مربوط به انباشت  ، نرخ سود و گرایش نزولی آن و … را مورد بررسی قرار دهد .

مارکس در توضیح تمایز کار مولد و غیر مولد این نظریه اسمیت را که کاری که با در آمد مبادله میشود ، کار غیر مولد است ، می پذیرد اما آن را در سیستم سرمایه داری ناکافی می داند . نظریۀ وی در توضیح کار مولد (بر خلاف اسمیت )

این است که هر کار ی که با سرمایه مبادله شود الزاماً تولیدی ( مولد ) نیست . این نکته در بخش های مربوط به تئوری ارزش  بطور مشخص  مورد  تحلیل قرار می گیرد . از نظر مارکس  در سیستم  سرمایه داری  تنها ,, کاری  مولد  محسوب می شود که مستقیماً  به سرمایه  تبدیل می شود یعنی کاری  که  سرمایۀ  متغیر را به  یک مقدار متغیر تبدیل می کند،، و سپس تأکید دارد که ,, قدرت مولدۀ کار قدرت مولد سرمایه است ،، اما این قدرت مولده تنها به پروسۀ کار مربوط می شود و….یعنی کاری که ارزش اضافی تولید می کند و به مثابۀ عاملی برای تولید ارزش اضافه در خدمت سرمایه قرار می گیرد و لذا امکان می دهد که سرمایه خود را به صورت سرمایه و به  صورت ارزش خود افزا متجلی می کند و ….( ٧ ) . به این ترتیب این  درک به وی  کمک  میکند که از قدرت  راز آلود سرمایه پرده  برداشته و قدرت واقعی  نیروی کار و کارگر را در ارزش افزایی سرمایه  ، بر جسته نماید .

در دسته بندی مارکس ، حمل و نقل و انبار داری از اجزاء کار مولد محسوب می شوند . وی در بارۀ صنعت حمل و نقل می نویسد : ,, رابط کار مولد یعنی کارگر مزدی با سرمایه در اینجا درست مانند عرصه های دیگر تولید مادی است . بعلاوه در این مورد اخیر یک تغییر مادی در موضوع کار رخ می دهد . یک تغییر مکانی ، یک تغییر جا .  ….وقتی کالا به مقصد می رسد ، تغییر حاصله در ارزش مصرف آن ناپدید می شود و دیگر تنها در ارزش مبادله ای بالاتر آن  در قیمت بیشتر آن ، نمودار می گردد . اگر چه در این حالت کاری که واقعاً انجام شده است هیج نشانی از خود در ارزش مصرف بجا نگذاشته است ، اما با وجود این در ارزش مبادله ای این محصول مادی متحقق شده است .

 

لذا در این شاخۀ صنعت نیز مانند هر عرصۀ دیگر تولید مادی ، این حکم صادق است که کار خود را در کالا مجسم و ادغام می کند و حتی اگر هیچ رد مشهودی از خود در ارزش مصرف کالا های مزبور بر جای نگذاشته باشد  . ,, ( ٨ )

بعلاوه مارکس با هوشمندی تمام تأ کید می کند که ارزش اضافی تنها در محدودۀ پروسۀ تولید مادی ایجاد نمی شود ،

بلکه در بخش بروزات سرمایه داری در عرصه تولید غیر مادی نیز به ارزش افزایی کار در تولید غیر مادی اشاره معینی می کند . وی در دسته بندی خود در بروزات تولید غیر مادی در جامعۀ سرمایه داری  ، دو نکته را از هم تفکیک می کند :

,, تولید غیر مادی حتی هنگامی که صرفاً یرای مبادله انجام می شود ، یعنی هنگامی که کالا تولید می کند ، میتواند بر دو نوع باشد :

١- حالتی که ماحصل تولید ، کالا یا ارزش مصرفی باشد که شکل متفاوت و مستقلی از تولید کننده و مصرف کننده به خود می گیرد . این کالاها بنا بر این می توانند در فاصلۀ بین تولید و مصرف و در این فاصله به عنوان کالاها ی قابل فروش به گردش بیافتند ،نظیر کتب ، تابلو های نقاشی و در یک کلام تمام محصولات هنری که از اجزای هنری خود هنرمند متمایزاند . اینجا تولید سرمایه داری در قلمروی محدودی می تواند عمل کند . و…

٢- حالتی که تولید نتواند از عمل تولید کردن تفکیک شود . مثل کار تمام  بازیگران ، نقال ها ، هنر پیشه ها ، معلمین ، اطبا و …. مثلا معلمین در مؤ سسات آموزشی ممکن است صرفاً کارگرانی مزد بگیر در خدمت صاحب مؤسسه باشند، از این نوع کارخانه های تعلیم و تربیت در انگلستان فراوان است . اگر چه در رابطه با شاگردان  ، معلمان کارگران مولد نیستند ، اما در رابطه با کارفرمای خود کارگر مولداند . صاحب کار سرمایه اش را با نیروی کار آنان مبادله

می کند و خود از طریق این پروسه ثروت می اندوزد ,, ( ٩ )

همانگونه  که روشن است مارکس این گونه از فعالیت ها را در تولید غیر مادی سود آور دسته بندی می کند . اما چون در دورۀ مارکس تولید در این حوزه ها، نا چیز بود ، پیشنهاد می کند که ,, تمام جلوه های تولید سرمایه داری در این عرصه در قیاس با خود تولید چنان نا چیزند که می توان از همۀ آنها صرف نظر کرد،، .

در این تردیدی نیست که تولید مادی شالودۀ اساسی سوحت وساز درونی سیستم سرمایه داری است و هیچ جامعه ای را نمی توان با فرمان رئیس های جمهور ، قراردادهای شرکت های بیمه و دستورالعمل بانک ها و … حتی چند روز هم اداره کرد با این همه نباید کار کرد های تولید غیر مادی وپروسۀ ارزش افزایی آن را که به ویژه با سیا ست های نئولیبرالی اخیر رشد کرده است را کم اهمیت جلوه داد . پس تا اینجا روشن است که ارزش اضافی در بخش کار مولد

( تولید مادی و غیر مادی ) ایجاد می شود اما بدون کار کارگران بخش های غیرمولد نظیر کارگران بخش فروش  بازرگانی و مالی ، پروسۀ گردش و انباشت سرمایه مختل می شود

بعلاوه تفکیک کار مولد و غیر مولد در سیستم سرمایه داری بیش از هر چیز در کارکردهای خود سیستم قابل بررسی است . روسدلسکی مارکسیست برجسته ، در پژوهش هایش به گونه ای مؤثر متد مارکس در ,, سرمایه،،را مورد توجه قرار داد و همین نکته به برخی از مارکسیست ها  کمک کرد که همین متد را در بررسی کار کردهای سرمایه معاصر از جمله مسالۀ انباشت  ، گرایش نزولی نرخ سود ، و عملکرد کار مولد و غیر مولد در سیستم به شیوه ای کارا مورد توجه قرار دهند. از جمله این افراد فرد موزلی است . وی با ارائۀ تصویرهای عینی در بارۀ علل رکود اخیر سرمایه داری در آمریکا و مسالۀ گرایش نزولی نرخ سود ، و … به گونه ای روشن ، اهمیت تفکیک کار مولد و غیر مولد در باز شناسی عملکرد سیستم سرمایه را اینگونه توضیح می دهد :

 

,, ….. نظریۀ مارکسی چنین نتیجه می گیرد ، که روند تحول تکنولوژیک ـــ که خصیصۀ همیشه حاضر و نهفته در اقتصادهای سرمایه داری است به این گرایش دامن می زند که تعداد کارگرانی که مشغول به کار هستند را نسبت به

کل سرمایه ای که در ماشین آلات و امثال آن به کار برده می شود ، کاهش می یابند . مارکس این را   ,, ترکیب ارگانیک سرمایه ،، می خواند . تحولات در تکنولوژی تولید ، معمولاً هدف ,, صرفه جویی در کار ،، را دنبال می کند ، به این معنی که بتوان با کار کمتر هم یک میزان مشخص از یک محصول معین را تولید کرد . این امر به پیچیدگی

بیشتر ماشین آلات محتاج است ، که به نوبۀ خود به سرمایه گذاری بیشتر نیازمند می باشد . ( در اصطلاح اقتصادی مارکس ، تحولات تکنولوژیک ، ترکیب ارگانیک سرمایۀ را افزایش می دهد . ) اما طبق نظریۀ مارکس ، سود تنها توسط کارگران تولید می شود . اگر تعداد کمتری کارگر نسبت به کل سرمایۀ گذاری به کار گرفته شود .میزان سود تولید شده نیز به نسبت کل سرمایه گذاری تقلیل می یابد. به عبارت دیگر نرخ سود افول خواهد داشت ، چرا که نرخ سود کسری است که صورت آن میزان سود و مخرج آن  میزان سرمایه گذاری است .  ……

یک عمل تعیین کنندۀ نرخ سود ــ طبق نظریۀ مارکسی ، که شخص مارکس بر آن تأکید نورزید ، اما به نظر می رسد که در روند اقتصاد ایالا ت متحده در دوران بعد از جنگ دوم جهانی حائز اهمیت است ــ تفاوت کار تولیدی و کار غیر تولیدی است . ( به زبان مارکس کار مولد و غیر مولد ). طبق نظریۀ مارکسی ، همۀ شاغلین در تولید سود سهیم نیستند .

تنها کارگرانی که به طور مستقیم و غیر مستفیم در فعالیت های تولیدی ، یعنی طرح یا ساختن چیزی شرکت دارند ، در تولید سود نقش ایفا می کنند . فعالین یا کارگرانی که در امور غیر تولیدی به کار مشغول هستند ، سودی تولید نمی کنند .

دو دسته از فعالیت های غیر تولیدی وجود دارند : دستۀ اول را من ,, کارکنان مدیریت ،، می نام ، که شامل ناظران  ، مدیران و بطور کل ,, صاحبان کار ،، می شود . دسته دوم را کار کنان ,, فروش ،، تشکیل می دهند ، که فروشنده ، کارکنان دوایر خرید ، مستغلات و امور مالی و امثال آن می گردد.

طبق نظریۀ مارکسی ، اگر تعداد شاغلین غیر تولیدی از تعداد شاغلین تولیدی بیشتر و سریع تر رشد کند ، این به افول سود خواهد انجامید ، چرا که تنها گروه دوم است که سود تولید می کند و گروه اول به هزینه می افزاید . این امر ، در دوران بعد از جنگ دوم جهانی واقعیت  یافت . تعداد شاغلین غیر تولیدی نسبت به شاغلین تولیدی به طرز بارزی رشد کرد ، یعنی تقریباً دو برابر شد و این امر به افول نرخ  سود یاری رساند . این روند افزایش نسبی شاغلین غیر تولیدی

تا حدی ناشی از تحولات تکنولوژیک بود ، که بهره وری کارگران تولیدی را افزایش می داد و در نتیجه نیاز به کارگران غیر تولیدی در بخش فروش را تشدید می کرد .

بنا بر این ، طبق نظریۀ مارکسی ، دو دلیل عمده برای افول نرخ سود وجود دارد . افزایش سرمایه گذاری در ماشین آلات و امثال آن در ازای هر کارگر . یعنی  افزایش  ترکیب  ارگانیک  سرمایه  و  افزایش  نسبی  کارگران  غیر تولیدی در مؤ سسات سرمایه داری . یعنی نسبت کار مولد به کار غیر مولد . بنا بر تخمین من این دو عامل بطور نسبتاً مساوی به افول نرخ سود کمک کردند . هر دو این روندها خود از تحولات تکنولوژیک ــ که از خصو صیات اقتصاد سرمایه داری است ــ نشأ ت می گیرد . ( ١٠ )

چنین روشن نمی توان به تناقضات فعالیت های کاری در نظام سرمایه داری و اهمیت تقسیم کار به مولد و غیر مولد در کارکرد های سیستم اشا ره داشت . اگر تفکیک کار مولد وغیر مولد و تجرید در جوانب آن ، برای شناخت کارکردهای کل سیستم موضوعی با اهمیت است به همانگونه افراط در کار بست سطح تجرید به گونه ای که از ساختار کل سیستم فرا رود و یا از نحوۀ سر و کار داشتن افراد با هر نوع محصولات مادی به روش های دل بخواهی برای مولد ویا غیر مولد بودن کار اصرار شود، نتیجه ای  فراتر از سرگیجه نخواهد داشت .

خیاطی را در نظر بگیرید که برای فرد معینی لباس می دوزد ( یعنی کار وی با در آمد آن فرد مبادله می شود ) و با ز هم خیاطی را در نظر بگیرید که در کارگاهی که لباس یرای فروش به بازار می دوزد ، کار می کند ( کار او با سرمایه مبادله می شود و ارزش افزا است ) با وجودی که هر دو آنها با محصولات مادی سر و کار دارند ، کار اولی غیر مولد و کار دومی مولد محسوب می شود .

پیش تر گفته بودیم که حمل و نقل و انبار داری از اجزاء کار مولد در سیستم سرمایه داری محسوب می شوتد . حال کارگری را در نظر بگیرید که در یک مؤ سسه مشغول به کار است و مجبور است که ابتداد کالا ها را در انبار بچیند و سپس در قسمت قروش به کار فروشند گی بپردازد ، یعنی در یک مؤ سسۀ سرمایه داری هم کار مولد انجام می دهد و هم کار غیر مولد . مثال دیگر در این مورد ، کار پاره وقت و نیمه وقت است و بیشتر در شرکت هایی که کارگر اجاره می دهند رواج یافته است . حال فرد یا گروهی از کارگران را در نظر بگیرید که توسط این شرکت ها در مؤ سسات  گوناگون سرمایه داری  مشغول  به  کار می شوند . چند  ساعت  در یک مؤ سسۀ تولید لباس کار می کند و چند ساعت در هفته، در مؤ سسه ای دیگر به عنوان فروشنده و ….  . حال اگر از سطح تجرید برای باز شناسی سیستم فرا رویم و مدام بر سر نوع کار یک فرد و مولد و غیر مولد بودن آن جدل کنیم چیزی جز سرگیجه به دنبال نخواهد داشت .

تجرید در کار مولد و غیر مولد اگر چه برای باز شناسی تنا قضات و کارکردهای سیستم سرمایه داری مؤثر است

اما به همان نسبت زیان آور و اغتشاش آفرین خواهد بود چنانکه این سطح تجرید از فرآشد کل فراتر رفته و بعنوان زمینه ای برای تمایز در جایگاه  طبقاتی گروه هایی بکار رود ، که اجزاء  یک طبقه واحد اند.

نکته مهم دیگر در نوشته موزلی تأ کید وی بر تقسیم بندی  کار کنان بخش غیر تولیدی است. یعنی ,, کار کنان امور مدیریت،، که شا مل ناظران و مدیران و بطور کلی ,, صاحبان کار ،، است و تمایز آنها از کارکنان ,, فروش،، که شامل فروشنده ها ، کارکنان دوایر خرید ، مستغلات و امور مالی است .

حال این پرسش مطرح است که با اتکا به کدام روش می توان در مؤسسات سرمایه داری تمایزات طبقاتی ، بخش مدیریت ،که  ممکن  است  سهمی در مالکیت  یک  مؤسسۀ  سرمایه داری نداشته باشند  را با کارگران و دیگر

گروه های اجتماعی ، بگونه ای روشن ، برجسته نمود ؟ ! . در اینجا به جزء دیگری از تعریف لنین از مفهوم طبقه ، یعنی مسالۀ سازمان اجتماعی کار در سیستم تاریخا مشخص سرمایه داری می پردازیم .

 

سازمان کار اجتماعی سرمایه داری : مناسبات سلطه و مسالۀ کنترل و ادارۀ کــار

 

خشونت و سلطه ، درونمایۀ  همۀ جوامع متکی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید است  و تولید کنند گان با اشکال مرعی  و نا مرعی از منا سبات  سلطه از وسایل  تولید و محصول  کار خود جدا می شوند . سلطۀ   طبقا تی عا م ترین و بنیادی ترین مناسبات سلطه است.

در منا سبات تولیدی سرمایه داری  هما نند همۀ مناسبات تولیدی پیش از آن ، مالکیت خصوصی  شالودۀ این مناسبات است. سازمان اجتماعی کا ر در جامعۀ سرمایه داری اما ساختاری هیرارشیک و بورکراتیک است که سلطه و کنترل  پروسۀ کار در آن به اشکال پیچیده ای پد یدار می شود. به عنوان نمونه در جوامع فئودالی ارباب برای آنکه سهمی از  محصول دهقان را تصاحب کند ، نیازمند گسترش آشکار استبداد در حوزۀ سیاست و تضمین اهرم هایی برای حراست از مالکیت است . اما یک دهقان بر پروسۀ کار خود کنترل ونظارت دارد . سازمان اجتماعی کار  سرمایه داری اما بر ساختاری هیرارشیک  ، بورکراتیک و از بالا به پائین متکی است و بدون اداره و کنترل پروسۀ کار  ، پروسۀ تولید گردش انباشت  و سود آوری  سرمایه  دچار اختلال می شود .

اگر در آغاز رشد سرمایه داری  ، سرمایه دار به همراه خانواده اش  می توانست  بر پروسۀ تولید کنترل و نظارت داشته باشد ، با گسترش سرمایه و جهان گرایی آن دامنۀ روابط کنترل و سلطه نیز گسترش و توسعه یافته ، بگونه ای که با پدیداری بحران سرمایه داری در نیمۀ دوم قرن نوزدهم  ، تحولی در سیستم اداره و کنترل بوجود آمد که به ,,  انقلاب مدیریت ،، مشهور شد .  در اوایل قرن بیستم نیز با تحولاتی که به  ,, صنعتی شدن کار دفتری ،، شهرت یافت  ، دامنۀ آن گسترش پیدا کرد . در همین دوره با گسترش مبارزات کارگری برای کاهش ساعت کار ، تیلوریسم به عنوان یک سیستم مدیریت کارآمد برای سرمایه ، در کارخانه های پیشرفتۀ صنعتی به کار گرفته شد . هدف تیلوریسم  یا ,, قطعه کاری ،، کاهش  زمان کار از طریق  فشار بر کارگر

بود . (  ١١ ) این گونه از اشکال  ,, مدیریت ،، همراه با توسعۀ تکنولوژیک در سراسر قرن گذشته و در اشکال مختلف توسعه یافت ، نظیر فوردیسم ، تویوتایسم و …  و اکنون نیز در اشکال گوناگون ادامه دارد .

توسعۀ صنعت و رشد تکنولوژی و ضرورت حرکت سرمایه و کنترل کار ، اما به پدیداری بخشی از گروه های اجتماعی منجر شد که ممکن است در مالکیت سرمایه مشارکت نداشته باشند ، اما در پروسۀ اداره و کنترل  سرمایه  و کار ، کار گزار سرمایه  محسوب شده  و از نظر جایگاه  اجتماعی  به  گروه های  بالایی جامعه  تعلق دارند . سرمایه  یک  رابطۀ  اجتماعی  است . چه  روشی  را  می شود  به  کار گرفت  که  در این سیستم  ، جایگاه ,, مزد و حقوق بگیران ،، نظیر مدیران یک مؤسسۀ سرمایه داری  با گروه هایی که به طبقۀ کارگر تعلق دارند از هم تفکیک کرد ؟

اگر متد مارکس را که به متد  ,, سه ضلعی ،، معروف شده یعنی دو طبقۀ اصلی جامعه و گروه ها  و لایه هایی را که

بین این دو در نوسان بوده و از بالا به سرمایه و از پائین به کارگران مربوط می شود ، با اتکا به روشی که

اریک اولین رایت ( ١٢ ) در بررسی طبقات اجتماعی ــ از طریق مسالۀ اداره و کنترل پروسۀ کار ــ  به کار

گرفته است را مورد توجه قرار داد ، می توان تصویری روشن تر از لایه های مختلف یک طبقه به دست داد .

این روش کمک می کند که روند دگرگونی های متفاوت در سازمان اجتماعی کار در هر دوره از تحولات سرمایه داری

مورد بررسی قرار بگیرد . به ویژه در بررسی موقعیت طبقاتی آن بخش از شاغلین که در محاسبات طبقه بندی مشاغل

سرمایه داری  ,, کارمند ،، محسوب می شوند .

مسالۀ اداره و کنترل در سازمان اجتماعی کار با روش اولین رایت  را این گونه می توان خلاصه کرد : کسانی که

سرمایه را اداره و بر کار دیگران کنترل و نظارت دارند . کسانی که در جایگاهی قرار دارند که بر پروسۀ کار

خود کنترل و نظارت دارند و کسانی که تحت کنترل و ادارۀ سرمایه کار می کنند . ( ١٣ )

گروه اول در بر گیرندۀ مدیران است که معمولاً در آمدهای بالا داشته و با گروه های بالائی جامعه مرتبط اند .

این ها کارگزار سرمایه محسوب شده و منافع خود را در حفظ سیستم و تداوم آن جستجو می کنند . گروه دوم کسانی هستند که بر پروسۀ کار خود کنترل و نظارت دارند . این ها از اجزاء طبقۀ میانی محسوب می شوند . و گروه آخر به  طبقۀ  کارگر  تعلق  دارند و در زیر مجموعۀ  این طبقه  دسته بندی می شوند . باید  توجه  داشت  که  کار بست  این روش در سیستم تاریخا معین سرمایه داری مورد بحث است و باید همراه با اجزاء بعدی طبقات که جلوتر مورد بررسی قرار می گیرد ، در نظر گرفته شود . یعنی اجزاء مرتبط با هم برای شناخت مفهوم طبقات اجتماعی  . بگذارید در این زمینه شواهدی بیاوریم :

یک واحد تولیدی را در نظر بگیرید که در آن گروه های شغلی متفاوت مشغول به کار هستند . تا آنجا که به مالکین

و کارگران تولید کنندۀ این واحد مربوط می شود ، توضیح جایگاه طبقاتی پیچیده نیست  اما هم  اینکه به مسالۀ

,, کارمند ،، و طبقه بندی مشاغل و جایگاه  گروه های  اجتماعی از این زاویه  نگاه می کنیم ، اغتشاش از مفهوم

جایگاه طبقاتی آنها آغاز می شود . در اینجا مدیران هم به لحاظ  اداره و کنترل سرمایه و کار و هم به لحاظ سطح

در آمد نسبی ، در جایگاه گروه های بالایی قرار می گیرند ( صاحبین کار یا کارگزار سرمایه ) با وجود آنکه ممکن

است در سهام کارخانه نقشی نداشته باشند .

افراد دیگری را در نظر بگیرید که با وجود آنکه پروسۀ کار دیگران را اداره و یا کنترل نمی کنند ، اما بر پروسۀ کار خود ( که  اکثراً کار فکری است )  کنترل و نظارت  دارند  و سطح در آمد آنها از دستمزد  یک  کارگر ماهر بیشتر است . ( مثلاً  کارکنان متخصص بخش آزمایشگاه در یک واحد تولیدی ) ، ابن بخش از کارکنان در دسته بندی طبقۀ  میانی  قرار دارند ( منظور جایگاهی مابین دو طبقۀ  اصلی  جامعه  در سیستم  سرمایه داری است ) . ,, کارمند ،، دیگری را در نظر بگیرید که در بخش حسابداری  مشغول به کار است و تحت نظارت و کنترل رئیس اش مجبور است که  بازدهی کار خود را در زمان معینی ارائه دهد و از نظر در آمد نسبی نیز چیزی هم سطح یک کارگر ماهر و یا کمتر از آن دستمزد دریافت می کند . این ,, کارمند ،، بدون شک به گروه های زیر مجموعۀ طبقۀ کارگر تعلق دارد .

الکس کولو نیکووس ، به درستی تأکید دارد که در سلزمان اجتماعی  کار سرمایه داری ، اصطلاح ,, کارمند ،،

یک اصطلاح  ایدئولوژیک  است که جایکاه  طبقاتی  افراد را در سیستم  مخدوش میکند تا آنجا  که گاهاً صاحبین شرکت ها و به ویژه  مدیران  آن در دسته بندی مشاغل شرکت ها و مؤسسات  سرمایه داری  خود  را با  این اصطلاح همساز کرده اند . ( ١۴ )

ممکن است سؤال شود که یک سر کارگر هم کار دیگر همکاران خود را کنترل می کند ، آیا او به طبقۀ دیگری غیر از طبقۀ کارگر تعلق دارد ؟ !

تردیدی  نیست که در میان  گروه هایی  که در زیر مجموعۀ  طبقۀ  کارگر قرار دارند ، تمایز در آمد  و تفاوت  در روش  ادارۀ  کار نیز موجود است . چرا که سازمان اجتماعی  کار در جامعۀ  سرمایه داری  یک هیرارشی بورکراتیک و از بالا به پائین است که مناسبات کنترل به صورت عمودی و بطور  پیوسته تولید و باز تولید می شود . اگر چه سر کارگر ، کار دیگر همکاران خود را کنترل میکند اما خود تحت اداره وکنترل مدیران قرار داشته و از همه مهمتر اینکه بر سرمایه هیچ گونه کنترلی ندارد . شاید یکی از نکته های مهم در تفکیک ,, سر حدهای طبقاتی ،، توجه  به این

/ 0 نظر / 473 بازدید